جلد ضربی


با کلیشه جلد ضربی می زنیم
جلد ضربی
به جلدی گفته میشود که نقوش بر روی جلد چرم به شیوه ضربی تعبیه شده باشد .
ابتدا قطعه فلز برنج را به قلمزن داده تا بر روی آن نقشی را حکاکی کند و توی آنرا خالی نماید تا نقش بر روی جلد برجسته شود ، و سپس نقاش نقشهای مزبور را با زر و یا ورق طلا می آرایده ،
گاهی کلیشه برنجی را داغ می کردند که نقش بهتری انجام شود ولی نه به اندازه ای که چرم را بسوزاند ،
شکل قالبها ی به کار رفته در جلد ضربی ، نقش وسط را ترنج ،بالای ترنج را سر ترنج ، گوشه ها را لچکی ،
و حد فاصل لچکی ها را کتیبه بوده که بر روی کتیبه ها شعر و یا آیاتی را نقش می کردند ، صحافانی که کلیشه نداشتند از سمبه های دارای نقوش استفاده می کردند که با مشته ضربی می ساختند .

تاریخ صحافی و هنر جلد سازی در ایران

تاریخ صحافی و هنر جلد سازی در ایران

کتاب یا امثال آن و قرار دادن آنها بین دو پوشش (جلد) به‌منظور یکجا نگاهداشتن صفحات و جلوگیری از فرسوده یا پاره شدن و تسهیل استفاده از آنها را صحافی گویند. در عهد شاهرخ تیموری، هنر جلدسازی در خطه خراسان، به‌ویژه هرات، به اوج کمال رسید. جلدهای ایرانی این دوره بر نظایر خود در اروپای قرون وسطی برتری دارند. در اوایل قرن ۱۶میلادی اواخر قرن نهم هجری قمری، نقاشی با استفاده از لاک، که احتمالا در زمان تیمور یا جانشینان وی از چین به ایران آمده بود، در جلدسازی به‌کار گرفته شد. در عهد صفویه ظریف‌کاری دوران تیموریان منسوخ شد. در دوران پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار، جلدسازی تحت‌الشعاع صحافی اروپایی قرار گرفت .

در دوران ناصرالدین ‌شاه قاجار صحافی به روش روغنی (لاکی) ترقی بسیار کرد و استادان زبردستی در شهرهای تهران، شیراز، اصفهان، و دیگر شهرها آثار و شاهکارهایی برجای گذاشتند. صحاف‌باشی مشهد از جمله این استادان است. در ۱۲۶۹قمری به‌دستور ناصرالدین‌شاه، مؤسسه “مجمع‌الصنایع” در تهران به‌وجود آمد. ظاهرآ جلدهای بسیاری که از کتاب‌های کتابخانه اندرونی شاهی بدست آمده و بعدها به کتابخانه سلطنتی انتقال یافته، کارهایی است که در همین مجمع‌الصنایع درست شده است.
در میان کتاب‌های ناصرالدین‌شاه، جلدهایی اعم از چرمی و یا پارچه‌ای (بیشتر مخمل) موجود است که به روش فرنگی تهیه شده است. صحافی با استفاده از جلدهایی که با جواهرات فراوان و نظایر آنها تزیین می‌شدند، در دوران گذشته در مشرق زمین رواج داشت و از آنجا به اروپا راه پیدا کرد و در میان نخستین صحافان اروپایی که بیشتر از راهبان بودند، معمول گشت. این راهبان برای آرایش جلدهای نسخه‌های خطی از زیورآلات و حتی جواهر استفاده می‌کردند. نمونه‌هایی از این جلدها که از قرن۴میلادی . در اروپا رایج بود، در کلیساها و موزه‌های اروپا باقی است. مذهب مانی نیز که به توسعه نقاشی در کشورهای شرقی اسلامی کمک بسیار کرده، تاثیری بسزا بر جلدسازی تزیینی داشته است .

پس از اختراع چاپ توسط گوتنبرگ در۱۴۴۰میلادی. بازار چاپ و نشر کتاب رونق پیدا کرد. با افزایش تعداد باسوادان و به تبع آن رونق بیشتر بازار نشر، بازار صحافی نیز گرم شد. بعضی از صحافان عاشقانه و هنرمندانه به این کار می‌پرداختند و حتی گاهی جلد کتاب را از محتوای آن ارزشمندتر، می‌ساختند.

تا اوایل قرن بیستم، یعنی پیدایش صحافی ماشینی، کتاب‌ها با دست صحافی می‌شدند. از ۱۹۳۰ به‌بعد، یعنی با پیدایش نخستین ماشین‌های مجهز صحافی، تمامی مراحل صحافی توسط ماشین انجام می‌گرفت. البته امروزه هنوز هم کتاب‌هایی با دست صحافی می‌شوند. صحافی دستی استحکام بیشتری دارد، ولی بدیهی است که بسیار کندتر از صحافی ماشینی انجام می‌گیرد. صحافی ماشینی با اختراع ماشین‌های مجهزتر همواره در حال تکامل بوده است….

 

صحافی
صحافی: عبارتست است از عمل اتصال همه برگهای کتاب و قراردادن آنها در پوشش و محافظ به نام جلد که می تواند با دست يا با ماشين باشد. البته اين کار در قديم بيشتر توسط دست هنرمندان با ذوق انجام می گرفت و هر هنرمند با ذوق و استعداد آثاری هنری خلق می کرد که نمونه های آنها هم اکنون درموزه ها موجود است.
قديميترين نسخه های جلد شده، از روايتهای انجيل بود که مربوط به شش قرن بعد از ميلاد است که در مصر نوشته و کاغذ آن از جنس پاپيروس است. که روی آن را از چرم می پوشاندندو برای بستن آن از چرم استفاده می کردند.
جلدها را از نظر نوع ساخت آن به انواع مختلف میتوان تقسيم کرد که هر کدام از روشها به مرور زمان در اثر پيشرفت هنر جلد سازی بوجود آمده است.
۱- جلدهای سوخت
۲- جلدهای ضربی
۳- جلدهای لاکی

 

يكي از هنرهائي كه در عصر صفويه به اوج رسيد و هنرمندان اصفهاني در تكامل آن ابتكار و خلاقيت بي مانندي از خود نشان دادند صحافي و جلدسازي بود.
اين هنر در دوره تيموريان و بخصوص در مكتب هرات پايه گذاري شده بود.

انتخاب اصفهان به پايتختي و حمايت همه جانبه اي كه از هنرمندان به عمل آمد باعث شد قرآنهاي دست نوشته مجلل و فاخر به بهترين وضع و شيوه صحافي شده و علاوه بر كتاب آسماني نسخه هاي بي شماري از شاهنامه، اشعار نظامي،‌ جامي و آثار ساير سرايندگان نامدار و مشهور به دست جلدسازان و صحافان به شاهكارهائي از هنر تبديل بشوند.

در اين زمان بود كه آثار خطاطان بزرگ نستعليق مانند سلطان علي مشهدي، ميرعلي كاتب و ديگران جمع آوري شد و جلدسازان با استفاده از روش هاي ابداعي خويش آثاري بوجود آوردند كه بسياري از آنها امروز زينت بخش موزه هاي بزرگ جهان است.

هنرمندان بزرگ اين فن در فنون صحافي و اقسام جلدسازي سوخت و روغني و ساه و حاشيه سازي كتب اين هنر را به جائي رساندند كه بسياري از آثار اين دوران بر مكتب هرات برتري يافتند.

در مورد صنعت صحافي توضيح اين نكته ضرورت دارد كه در دوره صفويان هنرمندان اين رشته از صنعت دستي در بيشتر صنايع ظريفه آن روزگار مهارت داشتند بطوري كه در شرح حال اكثر قريب به اتفاق اين هنرمندان مي بينيم در خطاطي و نقاشي و تذهيب و مركب سازي و ميناكاري و كاغذسازي نيز سرآمد بودند.

از استادان مشهور صحافي و جلدسازي دوران صفويه (ملك محمد صحاف اصفهاني) است كه در روزگار شاه صفي و شاه عباس دوم زندگي مي كرد.
با انتقال پايتخت از اصفهان و جنگ هاي متعددي كه در اين شهر ميان خاندانهاي مختلف به وقوع پيوست هنر صحافي نيز مانند ديگر هنرها در بوته فراموشي و محاق بي مهري گرفتار شد. اما در دوران قاجار بار ديگر صحافان و جلدسازان به احياء اين هنر پرداختند. از بزرگان اين هنر در دوران قاجاريه آقا محمدتقي صحاف اصفهاني است كه علاوه بر صحافي و جلدسازي در طراحي و رسامي و طرح نقشه هاي قالي و كاشي كاري و معرق سازي با پوست و بسياري از فنون ديگر در زمان خود بي نظير بود.

اگر چه با پيشرفت صنعت چاپ و ماشيني شدن صحافي و تجليد كتب، اين هنر همچون گذشته رونقي ندارد، اما آثار اين هنرمندان همانند روزگار خودشان مورد استقبال قرار مي گيرد و خريداران فراواني دارد.

هنر جلد سازی قرآن، میراث کهن ایرانی

کارهای تخصصی روی جلد و صحافی، با بزرگداشت و اهدای لوح تقدیر به استاد عتیقی در سعدآباد آغاز به کار کرد.
صحافی سنتی ایران اسلامی با پیشینه ای درخشان و روشی دقیق و پیچیده، در طی قرون به خلق شاهکارهایی بی بدیل نایل شده است. در این فن خاص، روش های مختلفی به کار گرفته که هر یک در نوع خود، مهارت های هنرمندانه ویژه ای را طلب کرده تا نسخه ای شایسته آفریده شود.
ماه ها چندین هنرور دلباخته ادراک و احساس، دل و دیده به کار می بستند. کاتبان به کتابت می نشستند، مذهبان به تذهیب و تشعیر، جلد سازان، جلد می ساختند و افشانگران و محرران به زر افشانی و تحریر میپرداختند تا کتاب قرآن آن گونه که شایسته است در دست اهالی قرآن قرار یابد. برای پدید آمدن یک کتاب افزون بر این ها، نگارگرانی چون کمال الدین بهزاد، آقا میرک، رضا عباسی و خوشنویسانی چون ابن بواب، یاقوت مستعصمی، بایسنقر و میر علی تبریزی آثار و نقوش زیبا و خطوطی جمیل پدید می آوردند.

دراین میان اهتمام و نقش صحافان و مجلدان اندک نبوده است. گرچه در کتاب ها درباره آن ها کمتر از یادی، بسنده کرده اند. هنر تجلید کتاب، هنر آراستن جلوه بیرونی آن است. در میان هنروران جلد ساز در تاریخ معاصر هنر قرآنی، خانواده عتیقی جایگاه ویژه ای دارند. زنده یاد استاد محمد حسین عتیقی مقدم و پسرانش در کارگاه صحافی سنتی عتیقی که به سال ۱۲۷۰ هجری قمری توسط پدران هنرمندشان تاسیس شده بود، چراغ پر فروغ این هنر اصیل را روشن نگاه داشتند. روان شاد عتیقی مقدم پس از چند قرن بار دیگر جلدهای ضربی، سوخت و معرق را احیا کرد و با آموزش آن به نسل پس از خود خدمتی بزرگ به هنر ایران انجام داد.

این کارگاه هر چند اندکی دیر در سال ۱۳۷۷ به عنوان خادم برگزیده معرفی شد. استاد محمد هادی عتیقی مقدم که به عنوان برگزیده خادم قرآن ( جلد سازی و صحافی) در سال ۱۳۷۷ نایل شده در سال ۱۳۸۲ نیز نفر برگزیده صحافی، بازسازی و مرمت جلدهای چرمی در مراسم بزرگداشت حامیان خس خطی مورد تقدیر قرار گرفتند.

استاد عتیقی مقدم در مینیاتور از محضر استاد زنده یاد مقیمی و استاد الطافی و همچنین در تذهیب استاد آغداشلو و استاد حسین عتیقی مقدم استفاده کرده است.

آثار کم نظیر استاد عتیقی مقدم، در نمایشگاه محراب نور در موزه هنر و ملل کاخ موزه ملت واقع در مجموعه فرهنگی تاریخی سعد آباد تا یازدهم مهرماه جهت بازدید عموم به معرض نمایش گذاشته شده است

جلدهاي ايراني

در تمام ادوار تاريخ كتب خطي نفيس، از اوان پيدايش تا دوره كمال آنها، چنين ملاحظه مي شود كه هنرمندان كتاب متوجه لطافت كاغذ، زيبايي خط طراوت تذهيب و ظرافت نقاشي ها بوده اند. هنگامي كه خوشنويسي كلك سحار خود را براي نوشتن ديوان شعري و يا داستاني منظوم به حركت درمي آورده است مي انديشيده كه زراندازي اطراف خطوط خود و سر لوح كتاب را به كدام مذهب واگذار كند و نقاشيهاي كتاب را كدام صورتگر چيره دست به اتمام رساند.

اما كتابي كه با خط زيبا و سرلوح و تذهيبي اعلا و تصاويري الهام گرفته از مطالب آن و نتيجه تخيل نقاش، فراهم گرديد براي آنكه در نگاه نخست جلب توجه كند و در عين حال از گذشت ايام لطمه و صدمه نبيند و لخت و عريان بنظر نيايد بايستی در پوششی مجلل قرار گيرد و بهمين نظر تاريخ جلد سازي پابپاي ترايخ كتاب گام بر مي دارد.
در اين تحول تجمل كتاب آسماني مسلمانان ، قرآن كريم در دست ايرانيان چنان با قدر و منزلت قرار گرفته است كه نمونه هاي حيرت انگيز از آن در كتابخانه ها وموزه ها ديده ميشود .بعد از قرآن مجيد توجه جلدسازان وخوشنويسان ومذهَّبان ونقاشان بآثار جاوداني ادبيات پارسي دوخته شده مثلاً شاهنامه فردوسي ،آثارسعدي ،غرليات حافظ ، رباعيات خيام ، اشعار جامي ، كتاب مثنوي مولانا وديگر آثار ونويسندگان ونثر نويسان چون كليله ودمنه نصر الله عبدالحميد منشي مورد نظر قرار گرفته ودر دوره ناصري كه صنايع جلد سازي وخط و تذهيب و نقاشي از نو دورة مجد و عظمتي مي پيمود آثاري از دوران پيش و همان زمان استنساخ و تجليد گرديده كه موجب تمجيد و تحسين است . گذشته از جلدهاي سوخت و ضربي ورنگ وروغن صحافان ايراني از پارچه هاي زيبا و لطيف مانند زري و مخمل و ترمه در ساختن جلد استفاده كرده ومخصوصاً كتابهاي ادعيه را در جلد ترمه كه پربهاتر بود قرارميدادند .

معمولاً جلدهاي پارچه را روي صفحه اي از مقوا ميكشيدند وحاشيه اي از چرم بر آن قرار ميدادند وروي چرم را با نقوشي تزئين ميكردند .

جلدهاي ترمه و زري قابل دريافت نقش ديگري جز نقش اصلي نبوده وليكن مخمل ساده كه قبول طرح ميكرد مانند جلد ضربي اغلب اوقات با ترنجي در وسط تزئين ميشد ولي جلدي كه آمادگي دريافت طرح وهنر هنرمند را داشت جلدهاي معروف برنگ وروغن بود . در اين جلدها نقاش بطرزهاي بديع هنر نمائي كرده و علاوه بر نقوشي كه در جلدهاي ضربي وسوخت ديده ميشود اغلب اوقات نقاش ، بمناسبت امكان ، بطرحي پرداخته است و جلدهاي گل وبوته يا نقش هاي هندسي يا تصاوير حيوانات در ميان آثار هنري نقاشان ايراني زياد ديده ميشود .

اغلب جلدسازان پشت جلدهاي رنگ وروغن را نقاشي ميكردندواغلب يك شاخه ساده يا يك گل (زنبق يا لاله ) در پشت جلد ديده ميشود .

آنچه خاص جلدهاي ايراني است ودر ساخته هاي ساير كشورها ديده نميشود لبه بر گشت جلد بر روي آنست كه معمولاً عين طرحي كه در روي اصل جلدكشيده شده روي اين لبه هست تا وقتي كتاب بسته باشد طرح جلد بنظركامل بيايد .
جلدهاي زيبا را معمولاً در محفظه اي چرمي قرار ميدادند و براي اينكه براحتي از محفظه خارج شود نواري بوسط محفظه نصب ميكردند و كتاب را روي نوارقرار ميدادند وبدرون محفظه فرو ميبردند و چون سر نوار خارج از محفظه بود با بيرون كشيدن نوار كتاب بخودي خود از محفظه خارج ميشد وآسيبي نميديد .

 

 

اسوند داهل Svend Dahl رئيس كتابخانه دانشگاه كپنهاك در تصنيف خود بنام(تاريخ كتاب ) چنين مينويسد:
«صنعت جلد سازي نزد ايرانيان رابطة نزديك با پيشرفت مشعشع نقاشي مينياتور دارد . در جلدهاي ايراني لت زير ادامه پيدا ميكند و روي لت روميافتد وطوري تزئين يافته كه با تزئينات روي جلد تطبيق ميكند . نقش جلد اصلاً از يك ترنج وچهار لچك در اطراف آن حاصل ميشود. اين همان روشي است كه در قالبهاي ايران مشاهده ميشود وما بخوبي بآن آشنا هستيم .
جلدهاي ايراني قرن چهاردهم و پانزدهم چنان در تزئين ظريف است و از حيث فن جلد سازي عالي است كه فوق العاده از جلدهاي اروپائي همعصر خود بهتر ميباشد . اين نوع جلدها از ايران بساير كشورهاي مغرب مخصوصاً به تركيه برده شد و در قرن پانزدهم جلدسازي ايتاليا را تحت تاثير قرار داد و افق هاي جديدي در مقابل جلدسازان و صحافان مغرب زمين باز كرد.

صحافی
۱-ترکیب بندی :
تا کردن
لت گذاشتن
مرتب کردن
دوختن
۲-شکل بندی :
کوبیدن
چسب زدن
لب بریدن و گرد سازی
پشت کوبی و استر بندی

-۳ جلد بندی :

جلد سازی
چاپ جلد
جلد گذاری

-۱ترکیب بندی :
ترکیب بندی کتاب عبارتست از یک جا و کنار هم قرار دادن صفحات کتاب به ترتیب
شماره صفحات . در ترکیب بندی چهار عمل صورت می گیرد :
تا کردن ، لت گذاشتن ، مرتب کردن ، و دوختن.

تا کردن : صفحات کتاب معمولا تک تک چاپ نمی شوند ، بلکه هر چند صفحه ان بر
پشت و روی یک ورق بزرگ کاغذ چاپ می شود. بنابر این اوراق چاپ شده را باید تا کرد .
تا کردن در صحافی امروزی به وسیله ماشین تا زنی انجام می گیرد .اوراق چاپ شده به وسیله
نورد های ماشین تا زنی چند بار از موضع مطلوب تا می خورند. ورق تا خورده را ، که بخشی از
کتاب است ، یک فرم می نامند . صفحات کتاب در یک فرم به ترتیب شماره پشت هم قرار می گیرند.
تعداد صفحات یک فرم معمولا مضربی از ۴ است .

لت گذاشتن : بعضی از کتاب ها صفحات رنگی مخصوص یا نقشه یا تصاویر خارج از
متن دارند که باید به صورت یک یا چند لت جداگانه در وسط یک فرم یا بین دو فرم قرار بگیرند.
لت گذاری در وسط یک فرم با دست انجام می گیرد.

مرتب کردن : کتاب معمولا در صد ها یا هزار ها نسخه طبع می شود . بنابر این هر فرم
کتاب در صد ها یا هزار ها نسخه است ، و نسخ متعدد و یک شکل فرمها، توده های جدا گانه و
متعدد را تشکیل می دهند . برای مرتب کردن ، باید از روی این توده ها ، به ترتیب صفحات یک کتاب، فرمها را به ترتیب برداشت و در کنار هم قرار داد . این عمل را در صحافی (( مرتب کردن ((می نامند. در صحافی جدید عمل مرتب کردن ، به وسیله ماشینهای ترتیب انجام می گیرد.

دوختن : پس از عمل ترتیب، ته فرمهای هر جلد را باید به یکدگر دوخت . دوخت در
صحافی امروزه دو طریقه دارد. طریقه (( سمایث)) ( smayth) و طریقه کناره دوزی .
در هر دو طریقه از نخهای محکم نایلونی یا پنبه ای استفاده می شود . دوخت به طریقه
)) سمایث)) استحکام کافی به کتاب می دهد و عطف فرمها حالت محدب پیدا می کند ، و باز نگهداشتن کتاب نسبتا به سهولت انجام می گیرد. اما کتابهایی که به طریقه کناره دوزی دوخته
می شوند ، استحکام بیشتری پیدا می کنند . معمولا کتابهای درسی و کتابهای مرجع را ، که بیشتراز کتابهای عادی مورد استفاده قرار می گیرند، به این طریقه کناره دوزی می دوزند . در هر دو طریقه عمل دوخت به وسیله ماشینهای مخصوص صورت می گیرد.

شکل بندی :

شکلبندی کتاب نیز چهار مرحله دارد : کوبیدن، چسب زدن ، لب بریدن و گرد سازی،
پشت کوبی و استر بندی.

-۱ کوبیدن: فرمهای هر کتاب پس از دوخت ، در امتداد عطف تورم پیدا می کند. برای از
بین بردن این تورم ،فرمها را در ماشین مخصوص ، بین دوصفحه فولادی قرار می دهند ،و
فشاری در حدود چند تن بر انها وارد می کنند.عمل کوبیدن ، نسخ متعدد هر کتاب را از لحاظ
حجم نیز یکنواخت می کند.

هنرعـاشقی‌  در صحافی سنتی

‌ ‌‌‌هنرعـاشقی‌  در صحافی سنتی قرآن گفتگو با محمد هادی عتیقی(صحاف و تذهیب کار‌ قـرآن‌)زهـرا‌ عـرب

 پای در کارگاه قدیمی صحافی عتیقی که می‌نهی،گویی‌ از صفحات تاریخ عـبور کرده‌ای،با دیدن نسخ خطی و ورقهای قدیمی و فرسوده قرآن‌،به هزار توی تـاریخ‌ می‌روی‌،آنجا که پیـر هـنرمند با سرپنجهء توانا و خستگی ناپذیر خود، کار سترگ کتابت،تذهیب و جلد سازی قرآن آسمانی را همراه با سوز و گداز دل انجام می‌دهد.در هیچ جای کارگاه صحافی‌ عتیقی نشانی از زرق و برق کتاب فروشیهای امروزین و رایـانه‌ها و دیسکتها و... نیست.اینجا تکنولوژی به خدمت انسان نیامده،هر چه هست هنر دست است و کار دل.ابزار و ادوات سنتی به مدد شیفتگی‌ و دلدادگی‌ آمده‌اند تا ورقهای کهنه و فرسوده را ترمیم کنند و در قابی زیبا فـراروی دیـدگانت قرار دهند.

صحافی سنتی،هنری با پیشینه‌ای کهن در تاریخ هنر ایرانی-اسلامی سرزمینمان است.اما امروزه‌ بازماندگان‌ این هنر اندک و انگشت شمارند.در این میان سهم مرحوم استاد محمد حسین عـتیقی مـقدم در اعتلای این هنر انکارناپذیر است و اکنون فرزندان اویند که میراث پدر را به‌ گونه‌ای‌ شایسته حفظ کرده اند و مؤسسهء صحافی سنتی عتیقی را اداره می‌کنند.

محمد هادی عتیقی دربارهء پیشینهء این مؤسسه مـی‌گوید:مـؤسسه صحافی سنتی عتیقی در سال 1270 هجری قمری به‌ همت‌ استاد‌ ملاحسین صحاف باشی که در‌ کتابخانه‌ آستان‌ قدس رضوی خدمت می‌کرد،تأسیس شد و سپس مرحوم محمد حسین عتیقی مقدم با انـجام دگـرگونیهایی گـسترده،به اداره امور آن پرداخت‌.ایشان‌ بـا‌ تـلاش زیـاد بار دیگر جلدسازی ضربی،سوخت و معرق‌ را‌ که از دو قرن گذشته به فراموشی سپرده شده بود،احیا کرد و اکنون نیز بنده به هـمراه دیـگر بـرادرانم‌ آن‌ را‌ اداره می‌کنم.

او دربارهء گرایشش به این هنر مـی‌گوید:از‌ کـودکی در کارگاه پدر چشم معرفتمان با دیدن قرآنها و کتابهای قدیمی گشوده شد.به یاد دارم پدرمب همیشه‌ سفارش‌ می‌کرد‌ که «یا بـاید کـاسبی هـنر کنید یا عاشقی هنر،راه سومی‌ وجود‌ ندارد.همان گونه کـه می‌توان با تزریق آمپول یا خوراندن دارویی بیماری را نجات داد،نفس‌ یک‌ کتاب‌ کهنه و فرسوده را نیز می‌توان با یـک هـوا دادن سـاده و یا شفره‌ زدن‌ به‌ انتهای آن باز کرد».

وی می‌افزاید:لذتی را که از نـجات یـک کتاب کهنه‌ و بویژه‌ یک‌ قرآن قدیمی از نابودی به انسان دست می‌دهد،به هیچ وجه نمی‌توان وصـف کـرد‌.تـنها‌ باید عاشق باشی تا بتوانی ساعتها برای نجات یک ورق پاره‌تلاش کنی.

اسـتاد‌ عـتیقی‌ دربـارهء‌ مراحل کار صحافی و جلد سازی سنتی می‌گوید:در سده‌های دوم تا چهارم هجری برای‌ جلدسازی‌ قـرآن از مـیشن،تـیماج و چرمهای دیگر استفاده می‌شد.این جلدها دیگر استفاده می‌شد‌.این‌ جلدها‌ چوبی بودند و روکـشی از چـرم با نقوش سادهء هندسی داشتند.سپس به جای چوب برای‌ پرکردن‌ دو لایه چـرم، اسـتفاده از کـاغذهای باطله و و یا اوراق کتابهای ناقص و سریش‌ باب‌ شد‌. تا مدتها جلد سوخت و معرق و ضربی مـتداول بـود تا سال 904 قمری که ساخت جلد‌ روغنی‌ به‌ دست هنرمندانی چون آقا مـیرک و مـعین مـصور رایج شد.البته باید گفت‌ در‌ ساخت جلدهای روغنی نقش نقاش بیش از صحاف است.نقاش ابـتدا مـقوا را بوم می‌زند و زمینهء‌ نقاشی‌ را به وجود می‌آورد و سپس با رنگ اندازی روی بـوم طـرح خـود‌ را‌ بر آن نقش می‌زند و پس از پایان‌ روی‌ نقشها‌ را با روغن کمان می‌پوشاند.

وی ادامه‌ می‌دهد‌:برای ساخت جـلد و نـوشتن و تـذهیب قرآن ابتدا کاغذ مورد نظر را باید آماده‌ کرد‌ و پس از آهار کردن،خوشنویس‌ کـتابت‌ آن را‌ انـجام‌ می‌دهد‌ و سپس کار تذهیب،تشعیر،جدول کشی‌ و ...صورت‌ می‌گیرد و دوباره قرآن به دست صحاف می‌رسد تـا جـزءبندی،شیرازه دوزی و جلدسازی‌ آن‌ انجام شود.

استاد عتیقی دربارهء اهمیت‌ هنر صحافی مـی‌گوید:هـنر‌ صحافی‌ و مرمت آثار هنری در واقع‌ هنر‌ صـیانت و حـفظ و نـگهداری حرمت و ارزش کتاب قدیمی است.کسی که بـه ایـن هنر‌ روی‌ می‌آورد باید شیفته و دلباخته همهء‌ هنرهای‌ ایرانی‌ باشد. چرا که‌ تـا‌ انـسان این هنرها را‌ نشناسد‌،دل به حـرمتش نـمی‌بندد. به یـاد دارم پدرم هـمیشه مـی‌گفت: اگر کسی کتابی ارزشمند‌ برای‌ تـعمیر و وصـّالی نزدتان آورد،درنگ نکنید‌ و کار‌ را بخوبی‌ انجام‌ دهید‌ چون پای نجات یک‌ کتاب از مـرگ و حـفظ میراث فرهنگی کشور در میان است.

وی در پایـان گفت:به‌ همهء‌ کـسنی کـه برای میراث فرهنگی این‌ آبـ‌ و خـاک‌ دل‌ می‌سوزانند‌،توصیه می‌کنم اگر‌ نسخ‌ خطی‌ای دارند از آنها مثل فرزندانشان مراقبت کنند. گـاهی سـری به کتابها بزنند و آنها را در‌ جـای‌ نـمناک‌ و تـاریک زندانی نکنند.گـاهی یـک ورق زدن‌ نابجا‌ جان‌ کـتابی‌ را‌ مـی‌گیرد‌.

گفتنی است آثار استاد عتیقی تاکنون در نمایشگاههایب گونه‌گون قرآن کریم فراروی پیروان این کـتاب آسـمانی قرار گرفته است.

جلدسازي

جلدسازي. جلد در لغت به معناي پوست و در اصطلاح نسخه‌شناسي به سخت‌ترين و مقاوم‌ترين جزء از اجزاي كتاب اطلاق مي‌شود و آن پوششي است كه كتاب را از جانب آغاز و انجام و عطف دربر مي‌گيرد. جلد، در واقع، محافظ و تكيه‌گاه كتاب تلقي مي‌شود و استحكام كتاب به قوام آن بستگي دارد. به همين جهت است كه در گونه‌هاي فارسي شرقي (افغانستان و شبه قاره هند) معادل فارسي آن پُشتي انتخاب شده است.
هر جلد از دو بخش اصلي تشكيل مي‌شود كه به عربي "طَبْله" يا "دَفْتَه" ـ در مجموع به‌صورت مثنّي، يعني دَفْتَين ـ ناميده مي‌شود. دَفْتَه روي و دفْتَه پُشت توسط پاره‌اي چرم يا پارچه ضخيم ـ كه عطف كتاب را تشكيل مي‌داده ـ به‌هم متصل مي‌شده است. براي برخي جلدها در سمت مقابل عطف، در دفته پشت، لبه‌اي هم تعبيه مي‌شده و اين لبه ـ كه در عربي لسان خوانده مي‌شود ـ تا مي‌خورده و مانند عطف، لبه مقابل عطف را مي‌پوشانيده و بر دفته روي منطبق مي‌گشته و به اين صورت، قسمت مقابل عطف نيز از عوارض بيروني محفوظ مي‌مانده است .

تاريخچه. تاريخ جلد كتاب بي‌گمان عمري همسان با خود كتاب دارد كه به صورت صفحه‌هاي مرتب و متوالي فراهم مي‌آمده است. كهن‌ترين نسخه‌هاي مجلَّد روايت قبطي انجيل بوده كه طي شش قرن بعد از ميلاد در مصر تهيه شده است، به‌طوري كه از قرار دادن چند لايه پاپيروس، دفته‌هاي جلد را مي‌ساخته و بر روي آن چرم مي‌كشيده و دو دفته را با تسمه‌هاي چرمي به هم مي‌بسته است . در جهان اسلام نيز، از نخستين سال‌هاي خلافت، جلد كتاب شناخته شده بوده است. از امام علي (ع) نقل شده است كه فرمود: ابوبكر اولُ مَن جَمَع القرآن بين اللوحين (. "لوحين" در اين روايت دقيقاً همان "دَفâتين" است كه دو طبله يا دو طرف جلد را نشان مي‌دهد. تفسيري هم كه از "صُحُف" و "مصْحَف" شده است و اولين واژه را صرفاً به اوراق و دومين كلمه را به كتابي كه اوراق آن پياپي و متوالي باشد تعبير كرده‌اند حاكي از آن است كه جلد كتاب در نخستين قرون تاريخ اسلام نيز شناخته‌شده بوده است.
در ايران اسلامي، بي‌گمان، فن جلدسازي پا به پاي ديگر زمينه‌هاي كتاب‌پردازي و نسخه‌آرايي پيش رفته است. ابن باديس در عمده‌الكُتّاب از ابزار صحافان و جلدسازان خراسان ياد كرده كه خود نشان از رونق و شهرت فن تجليد خراسانيان در جهان اسلام در سده پنجم هجري دارد. رشيدالدين فضل‌الله همداني نيز كه جلدسازان ربع رشيدي را به ساختن جلدهاي استوار و محكم سفارش مي‌كند ، از اهميت و رواج صنعت جلدسازي در ايران حكايت دارد. با اين همه، امروزه از جلدهاي مجلِّدان ايراني كه پيش از سده 8 ق. ساخته و پرداخته شده باشد و چگونگي صنعت جلدسازي ايراني را نشان دهد چيز زيادي در دست نيست. آنچه مسلم مي‌نمايد اين است كه در ميان جلدسازان ايراني، هم ساختن جلدهاي چوبي ـ كه دفتين آنها از چوب سرو ساخته مي‌شده ـ و جلدهاي چرمي معمول بوده است.

دو نمونه از جلدهاي بازمانده ايراني از نسخه‌هاي قرآن، كه در نيمه نخست سده 8 ق. فراهم شده ، حاكي از آن است كه پيش از قرن 9 ق. جلدهاي مشهور به ضربي يا مشته‌اي در ميان صحافان ايراني شناخته شده بوده است، اما رونق جلدسازي در كتاب‌پردازي ايراني به قرن 9 ق. مي‌رسد. در اين دوره كه حرفه‌اي به نام مجِلّدي در مركز حكومت تيموريان ـ يعني هرات ـ مرسوم بوده و در عصر تيموري به آن توجه شده از رواج گسترده و وسيع صنعت صحافي خبر مي‌دهد. در كتابخانه‌هاي شاهزادگان تيموري نيز جلدسازان ورزيده‌اي چون قوام‌الدين تبريزي به كار جلدسازي مشغول بوده‌اند. وي از جمله صحافاني بود كه منبّت‌كاري را در جلدسازي ايراني وارد كرد . در همين دوره است كه جلدساز با همكاري نقاش به ساختن جلد اهتمام كرده و صنعت را با هنر در جلدسازي ايراني درآميخته و گونه‌هاي هنري جلد را در حوزه صحافي پديد آورده‌اند.

مشهورترين و متداول‌ترين جلدهايي كه در عصر تيموري توسط جلدسازان ايراني فراهم مي‌شده عبارتند از :

1. جلد روغني، كه گونه‌اي بسيار زيبا از جلدهاي ايراني

است و، در ساختن آن جلدساز به همراه نقاش و مُذَهّب و گاه با همكاري خوشنويس مشاركت داشته است. براي ساختن اين گونه جلد، صحاف نخست دفته‌هاي جلد را ـ كه از چرم، تخته چوب نازك، پارچه نخي ضخيم، يا مقوا بوده است ـ به اندازه قطع كتاب فراهم مي‌آورده و روي و پشت هر دو دفته را گاهي بوم و گاهي مَرْغَش مي‌زده و بر روي بوم، متناسب با محتواي كتاب، نقاش به تذهيب و نقاشي مي‌پرداخته يا خطاط به نوشتن كتيبه‌هاي متناظر در چهار طرف آن اهتمام مي‌كرده است. سپس چند بار روي آن را روغن كمان مي‌زده‌اند تا لايه‌اي از اين روغن روي نقاشي يا تذهيب و يا كتيبه‌هاي خط را بپوشاند.

2. جلد ضربي، كه، در آن، جلدساز نقوش روي دفته‌هاي جلد را به شيوه ضربي يا كوبيده تعبيه مي‌كرده است.

طرز ساختن آن به اين‌گونه بوده كه ابتدا دو قطعه فلز برنجي را ـ كه اصطلاحاً يك جفت "نر" و "ماده" ناميده مي‌شده است ـ تهيه مي‌كرده و طرح نقش‌هاي مورد نظرش را با قلم مو و با مركب ساده يا الوان بر روي آنها مي‌كشيده، سپس قلمزن يا حكاك بوم برنج را با قلم و چكش خالي مي‌كرده است تا نقش‌هاي طراحي شده برجستگي پيدا كنند. آن‌گاه، جلدساز آن دو قطعه برنج را داغ مي‌كرده و آنها را با ضرب چكش روي چرمي، كه قبلاً براي كتاب مورد نظر بريده و در آب نم كرده، مي‌كوبيده است به‌طوري كه نقش قالب‌هاي برنجي بر روي چرم منعكس مي‌شده و نقاش اين نقش‌ها را با زر يا ورق طلا مي‌آراسته است. گفتني است كه شكل قالب‌هاي برنجي به‌صورت‌هاي ترنج (كه در وسط جلد قرار مي‌گرفته)، سرترنج (كه متصل به ترنج در بالا و پايين ترنج قرار داده مي‌شده)، لَچَكي يا گوشه (كه در چهار كنج جلد قرار مي‌گرفته) و گاه قالب‌هايي به‌شكل كتيبه (كه در ميان فاصله لچكي‌ها قرار داشته) تعبيه مي‌گرديده است.

3. جلد مُعَرَّق، كه در عرف جلدسازان عهد تيموري همان جلد منبت‌كاري شده بوده آن را براي نخستين بار قوام‌الدين تبريزي براي جُنگ شاهزاده بايسنقر ميرزا ساخته است.


در اين گونه جلد، چون صحاف با كنار هم نهادن رگه‌هاي متعدد چرم‌هايي مانند تيماج، ساغري، و جز آن ـ كه داراي رنگ‌هاي گوناگون بوده‌اند ـ جلد را مي‌ساخته، به جلد معرق (رگْدار) شهرت يافته است. روش ساختن آن به اين گونه بوده است كه مذهّب، نخست، طرح نقش‌هاي مورد نظرش را بر روي چرم مي‌كشيده و سپس جلدساز با آلتي بُرنده به نام نقش‌بُر، بوم چرم را از نقش‌هاي طراحي شده جدا مي‌كرده و آنها را بر روي قطعه چرمي ديگر - كه غالباً داراي رنگ تيره و سوخته بوده ـ مي‌چسبانيده است، به آن گونه كه ميان قطعه‌هاي منقّش جدا شده و قطعه چرم زمينه هيچ‌گونه برجستگي و درزي ديده نمي‌شده و مجموعه آنها مانند قطعه چرمي ساده و هموار مي‌نموده است. اين گونه جلد از شاهكارهاي جلدسازي ايراني محسوب مي‌شده و پس از تيموريان در دوره صفويان نيز رواج داشته است.
در عصر صفوي، جلدهاي ضربي و روغني در اوج كمال ساخته مي‌شده است. بيشتر جلدسازان دوران صفوي نه تنها جلدساز بوده‌اند، بلكه با نقاشي، تذهيب، و ديگر هنرهاي كتاب‌آرايي نيز آشنايي داشته‌اند. ابوالمعصوم ميرزا ، صحاف مشهور آن عصر، خود مقّوا ساز و افشانگر بود . مولانا محسن جلدساز از آشنايان به فرهنگ و از "نديمان" كتابخانه شاه طهماسب صفوي به‌شمار مي‌رفت. عده‌اي از صحافان اين دوره مانند ميرحسين قزويني، قاسم بيك تبريزي، محمدزمان تبريزي، و ملاقاسم علي جلدهايي ساخته بودند كه شهرت آنان را از مرزهاي ايران عهد صفوي فراتر برده بود.

جلدهاي نفيس روغني، ضربي، معرق، و صدف‌كار، بيشتر براي نسخه‌هايي تهيه مي‌شد كه خاص كتابخانه‌هاي سلاطين و وزيران و ديگر اعيان عصر بود. اغلب نسخه‌هاي متداول در مراكز آموزشي و نسخه‌هاي مربوط به دانشمندان و اهل علم، به‌صورت عادي، با جلد چرمي و احياناً با چرم و مقوا صحافي مي‌شد.
جلد روغني و ضربي پس از صفويه نيز توسط جلدسازان ايراني ساخته مي‌شد. در عصر افشاري، جلد روغني با زمينه مَرْغش رواج بيشتري داشت. در دوره قاجاريه، گونه ديگري از جلد روغني توسط يكي از روحانيان آن عصر به نام آقا ابوطالب مدرّس ساخته شد كه به جلدِ "ابريِ ابوطالبي" شهرت يافت. در اين‌گونه جلد روغني، كاغذ ابري بر روي مقوا كشيده مي‌شد و سپس روي كاغذ ابري نوعي تذهيب ـ كه به تذهيب شانه‌اي شهرت داشت ـ ترسيم، و سپس روي آن با روغن كمان پوشانده مي‌شد .

4. جلد پارچه‌اي، كه علاوه بر جلدهاي مذكور، در عصر قاجاريه گونه‌هاي اين نوع جلد نيز رواج فراوان داشت.

يك نوع آن را، كه به "جلد ترمه‌اي" شهرت يافت، با پارچه ترمه مي‌ساختند و بيشتر كتب ادعيه و بياض‌هاي ادبي را در دوره قاجار با اين گونه جلد صحافي مي‌كردند.

5. جلد كاغذي، كه در عصر قاجار رواج يافت، از كاغذهاي ابري فرنگي‌ساز و حتي كاغذهاي طوقي سيگار براي ساختن آن استفاده مي‌شد.

در همين دوره بود كه محمدتقي صحافباشي به فرنگ رفت و روش جلدسازي فرنگي را فراگرفت و در ايران به ساختن جلدهايي اهتمام كرد كه به جلد فرنگي يا جلد فرنگي‌ساز شهرت يافت.

در زمان چاپ كتاب سنگي، صحافي به‌صورت فرنگي‌ساز متداول‌تر شد، به‌طوري كه اغلب كتاب‌هاي چاپ سنگي را با مقوا، روكش كاغذي ـ كه بر روي آن نام كتاب چاپ مي‌شد و احياناً تصويري متناسب با محتواي كتاب داشت ـ و عطف پارچه‌اي (و گاه كاغذي) صحافي و بعضي را نيز با مقوا و روكش چرمي جلد مي‌كردند. با رواج چاپخانه‌هاي نوين، جلد كتاب نيز به روش فرنگي، به دوگونه رواج عام يافت: يكي جلد شميزي كه به نام جلد نرم نيز شهرت يافته است و ديگري جلد مقوايي كه به نام جلد سخت ناميده مي‌شود. گاه هريك از اين جلدها داراي روكش هم هست، و آن پوششي كاغذي است كه به‌منظور محافظت جلد يا زيبايي آن بر روي جلد كشيده مي‌شود، و چون پهناي آن بلندتر از اندازه جلد است، داراي دو لبه برگردان است كه به‌صورت تاخورده در داخل جلد و بدنه كتاب جاي مي‌گيرد.

جلد سازی (صحافی)

جلد سازی (صحافی)

جلدسازي. جلد در لغت به معناي پوست و در اصطلاح نسخه‌شناسي به سخت‌ترين و مقاوم‌ترين جزء از اجزاي كتاب اطلاق مي‌شود و آن پوششي است كه كتاب را از جانب آغاز و انجام و عطف دربر مي‌گيرد. جلد، در واقع، محافظ و تكيه‌گاه كتاب تلقي مي‌شود و استحكام كتاب به قوام آن بستگي دارد. به همين جهت است كه در گونه‌هاي فارسي شرقي (افغانستان و شبه قاره هند) معادل فارسي آن پُشتي انتخاب شده است.

هر جلد از دو بخش اصلي تشكيل مي‌شود كه به عربي "طَبْله" يا "دَفْتَه" ـ در مجموع به‌صورت مثنّي، يعني دَفْتَين ـ ناميده مي‌شود. دَفْتَه روي و دفْتَه پُشت توسط پاره‌اي چرم يا پارچه ضخيم ـ كه عطف كتاب را تشكيل مي‌داده ـ به‌هم متصل مي‌شده است. براي برخي جلدها در سمت مقابل عطف، در دفته پشت، لبه‌اي هم تعبيه مي‌شده و اين لبه ـ كه در عربي لسان خوانده مي‌شود ـ تا مي‌خورده و مانند عطف، لبه مقابل عطف را مي‌پوشانيده و بر دفته روي منطبق مي‌گشته و به اين صورت، قسمت مقابل عطف نيز از عوارض بيروني محفوظ مي‌مانده است .

 

تاريخچه. تاريخ جلد كتاب بي‌گمان عمري همسان با خود كتاب دارد كه به صورت صفحه‌هاي مرتب و متوالي فراهم مي‌آمده است. كهن‌ترين نسخه‌هاي مجلَّد روايت قبطي انجيل بوده كه طي شش قرن بعد از ميلاد در مصر تهيه شده است، به‌طوري كه از قرار دادن چند لايه پاپيروس، دفته‌هاي جلد را مي‌ساخته و بر روي آن چرم مي‌كشيده و دو دفته را با تسمه‌هاي چرمي به هم مي‌بسته است . در جهان اسلام نيز، از نخستين سال‌هاي خلافت، جلد كتاب شناخته شده بوده است. از امام علي (ع) نقل شده است كه فرمود: ابوبكر اولُ مَن جَمَع القرآن بين اللوحين (. "لوحين" در اين روايت دقيقاً همان "دَفâتين" است كه دو طبله يا دو طرف جلد را نشان مي‌دهد. تفسيري هم كه از "صُحُف" و "مصْحَف" شده است و اولين واژه را صرفاً به اوراق و دومين كلمه را به كتابي كه اوراق آن پياپي و متوالي باشد تعبير كرده‌اند  حاكي از آن است كه جلد كتاب در نخستين قرون تاريخ اسلام نيز شناخته‌شده بوده است.

در ايران اسلامي، بي‌گمان، فن جلدسازي پا به پاي ديگر زمينه‌هاي كتاب‌پردازي و نسخه‌آرايي پيش رفته است. ابن باديس در عمده‌الكُتّاب از ابزار صحافان و جلدسازان خراسان ياد كرده كه خود نشان از رونق و شهرت فن تجليد خراسانيان در جهان اسلام در سده پنجم هجري دارد. رشيدالدين فضل‌الله همداني نيز كه جلدسازان ربع رشيدي را به ساختن جلدهاي استوار و محكم سفارش مي‌كند ، از اهميت و رواج صنعت جلدسازي در ايران حكايت دارد. با اين همه، امروزه از جلدهاي مجلِّدان ايراني كه پيش از سده 8 ق. ساخته و پرداخته شده باشد و چگونگي صنعت جلدسازي ايراني را نشان دهد چيز زيادي در دست نيست. آنچه مسلم مي‌نمايد اين است كه در ميان جلدسازان ايراني، هم ساختن جلدهاي چوبي ـ كه دفتين آنها از چوب سرو ساخته مي‌شده ـ و جلدهاي چرمي معمول بوده است.

 

دو نمونه از جلدهاي بازمانده ايراني از نسخه‌هاي قرآن، كه در نيمه نخست سده 8 ق. فراهم شده ، حاكي از آن است كه پيش از قرن 9 ق. جلدهاي مشهور به ضربي يا مشته‌اي در ميان صحافان ايراني شناخته شده بوده است، اما رونق جلدسازي در كتاب‌پردازي ايراني به قرن 9 ق. مي‌رسد. در اين دوره كه حرفه‌اي به نام مجِلّدي در مركز حكومت تيموريان ـ يعني هرات ـ مرسوم بوده و در عصر تيموري به آن توجه شده  از رواج گسترده و وسيع صنعت صحافي خبر مي‌دهد. در كتابخانه‌هاي شاهزادگان تيموري نيز جلدسازان ورزيده‌اي چون قوام‌الدين تبريزي به كار جلدسازي مشغول بوده‌اند. وي از جمله صحافاني بود كه منبّت‌كاري را در جلدسازي ايراني وارد كرد . در همين دوره است كه جلدساز با همكاري نقاش به ساختن جلد اهتمام كرده و صنعت را با هنر در جلدسازي ايراني درآميخته و گونه‌هاي هنري جلد را در حوزه صحافي پديد آورده‌اند.

 

مشهورترين و متداول‌ترين جلدهايي كه در عصر تيموري توسط جلدسازان ايراني فراهم مي‌شده عبارتند از :

1. جلد روغني، كه گونه‌اي بسيار زيبا از جلدهاي ايراني
است و، در ساختن آن جلدساز به همراه نقاش و مُذَهّب و گاه با همكاري خوشنويس مشاركت داشته است. براي ساختن اين گونه جلد، صحاف نخست دفته‌هاي جلد را ـ كه از چرم، تخته چوب نازك، پارچه نخي ضخيم، يا مقوا بوده است ـ به اندازه قطع كتاب فراهم مي‌آورده و روي و پشت هر دو دفته را گاهي بوم و گاهي مَرْغَش مي‌زده و بر روي بوم، متناسب با محتواي كتاب، نقاش به تذهيب و نقاشي مي‌پرداخته يا خطاط به نوشتن كتيبه‌هاي متناظر در چهار طرف آن اهتمام مي‌كرده است. سپس چند بار روي آن را روغن كمان مي‌زده‌اند تا لايه‌اي از اين روغن روي نقاشي يا تذهيب و يا كتيبه‌هاي خط را بپوشاند.

2. جلد ضربي، كه، در آن، جلدساز نقوش روي دفته‌هاي جلد را به شيوه ضربي يا كوبيده تعبيه مي‌كرده است. طرز ساختن آن به اين‌گونه بوده كه ابتدا دو قطعه فلز برنجي را ـ كه اصطلاحاً يك جفت "نر" و "ماده" ناميده مي‌شده است ـ تهيه مي‌كرده و طرح نقش‌هاي مورد نظرش را با قلم مو و با مركب ساده يا الوان بر روي آنها مي‌كشيده، سپس قلمزن يا حكاك بوم برنج را با قلم و چكش خالي مي‌كرده است تا نقش‌هاي طراحي شده برجستگي پيدا كنند. آن‌گاه، جلدساز آن دو قطعه برنج را داغ مي‌كرده و آنها را با ضرب چكش روي چرمي، كه قبلاً براي كتاب مورد نظر بريده و در آب نم كرده، مي‌كوبيده است به‌طوري كه نقش قالب‌هاي برنجي بر روي چرم منعكس مي‌شده و نقاش اين نقش‌ها را با زر يا ورق طلا مي‌آراسته است. گفتني است كه شكل قالب‌هاي برنجي به‌صورت‌هاي ترنج (كه در وسط جلد قرار مي‌گرفته)، سرترنج (كه متصل به ترنج در بالا و پايين ترنج قرار داده مي‌شده)، لَچَكي يا گوشه (كه در چهار كنج جلد قرار مي‌گرفته) و گاه قالب‌هايي به‌شكل كتيبه (كه در ميان فاصله لچكي‌ها قرار داشته) تعبيه مي‌گرديده است.

 

3. جلد مُعَرَّق، كه در عرف جلدسازان عهد تيموري همان جلد منبت‌كاري شده بوده آن را براي نخستين بار قوام‌الدين تبريزي براي جُنگ شاهزاده بايسنقر ميرزا ساخته است. در اين گونه جلد، چون صحاف با كنار هم نهادن رگه‌هاي متعدد چرم‌هايي مانند تيماج، ساغري، و جز آن ـ كه داراي رنگ‌هاي گوناگون بوده‌اند ـ جلد را مي‌ساخته، به جلد معرق (رگْدار) شهرت يافته است. روش ساختن آن به اين گونه بوده است كه مذهّب، نخست، طرح نقش‌هاي مورد نظرش را بر روي چرم مي‌كشيده و سپس جلدساز با آلتي بُرنده به نام نقش‌بُر، بوم چرم را از نقش‌هاي طراحي شده جدا مي‌كرده و آنها را بر روي قطعه چرمي ديگر - كه غالباً داراي رنگ تيره و سوخته بوده ـ مي‌چسبانيده است، به آن گونه كه ميان قطعه‌هاي منقّش جدا شده و قطعه چرم زمينه هيچ‌گونه برجستگي و درزي ديده نمي‌شده و مجموعه آنها مانند قطعه چرمي ساده و هموار مي‌نموده است. اين گونه جلد از شاهكارهاي جلدسازي ايراني محسوب مي‌شده و پس از تيموريان در دوره صفويان نيز رواج داشته است.

در عصر صفوي، جلدهاي ضربي و روغني در اوج كمال ساخته مي‌شده است. بيشتر جلدسازان دوران صفوي نه تنها جلدساز بوده‌اند، بلكه با نقاشي، تذهيب، و ديگر هنرهاي كتاب‌آرايي نيز آشنايي داشته‌اند. ابوالمعصوم ميرزا ، صحاف مشهور آن عصر، خود مقّوا ساز و افشانگر بود . مولانا محسن جلدساز از آشنايان به فرهنگ و از "نديمان" كتابخانه شاه طهماسب صفوي به‌شمار مي‌رفت. عده‌اي از صحافان اين دوره مانند ميرحسين قزويني، قاسم بيك تبريزي، محمدزمان تبريزي، و ملاقاسم علي جلدهايي ساخته بودند كه شهرت آنان را از مرزهاي ايران عهد صفوي فراتر برده بود.

 

جلدهاي نفيس روغني، ضربي، معرق، و صدف‌كار، بيشتر براي نسخه‌هايي تهيه مي‌شد كه خاص كتابخانه‌هاي سلاطين و وزيران و ديگر اعيان عصر بود. اغلب نسخه‌هاي متداول در مراكز آموزشي و نسخه‌هاي مربوط به دانشمندان و اهل علم، به‌صورت عادي، با جلد چرمي و احياناً با چرم و مقوا صحافي مي‌شد.

جلد روغني و ضربي پس از صفويه نيز توسط جلدسازان ايراني ساخته مي‌شد. در عصر افشاري، جلد روغني با زمينه مَرْغش رواج بيشتري داشت. در دوره قاجاريه، گونه ديگري از جلد روغني توسط يكي از روحانيان آن عصر به نام آقا ابوطالب مدرّس ساخته شد كه به جلدِ "ابريِ ابوطالبي" شهرت يافت. در اين‌گونه جلد روغني، كاغذ ابري بر روي مقوا كشيده مي‌شد و سپس روي كاغذ ابري نوعي تذهيب ـ كه به تذهيب شانه‌اي شهرت داشت ـ ترسيم، و سپس روي آن با روغن كمان پوشانده مي‌شد .

4. جلد پارچه‌اي، كه علاوه بر جلدهاي مذكور، در عصر قاجاريه گونه‌هاي اين نوع جلد نيز رواج فراوان داشت. يك نوع آن را، كه به "جلد ترمه‌اي" شهرت يافت، با پارچه ترمه مي‌ساختند و بيشتر كتب ادعيه و بياض‌هاي ادبي را در دوره قاجار با اين گونه جلد صحافي مي‌كردند.

5. جلد كاغذي، كه در عصر قاجار رواج يافت، از كاغذهاي ابري فرنگي‌ساز و حتي كاغذهاي طوقي سيگار براي ساختن آن استفاده مي‌شد. در همين دوره بود كه محمدتقي صحافباشي به فرنگ رفت و روش جلدسازي فرنگي را فراگرفت و در ايران به ساختن جلدهايي اهتمام كرد كه به جلد فرنگي يا جلد فرنگي‌ساز شهرت يافت.

 

در زمان چاپ كتاب سنگي، صحافي به‌صورت فرنگي‌ساز متداول‌تر شد، به‌طوري كه اغلب كتاب‌هاي چاپ سنگي را با مقوا، روكش كاغذي ـ كه بر روي آن نام كتاب چاپ مي‌شد و احياناً تصويري متناسب با محتواي كتاب داشت ـ و عطف پارچه‌اي (و گاه كاغذي) صحافي و بعضي را نيز با مقوا و روكش چرمي جلد مي‌كردند. با رواج چاپخانه‌هاي نوين، جلد كتاب نيز به روش فرنگي، به دوگونه رواج عام يافت: يكي جلد شميزي كه به نام جلد نرم نيز شهرت يافته است و ديگري جلد مقوايي كه به نام جلد سخت ناميده مي‌شود. گاه هريك از اين جلدها داراي روكش هم هست، و آن پوششي كاغذي است كه به‌منظور محافظت جلد يا زيبايي آن بر روي جلد كشيده مي‌شود، و چون پهناي آن بلندتر از اندازه جلد است، داراي دو لبه برگردان است كه به‌صورت تاخورده در داخل جلد و بدنه كتاب جاي مي‌گيرد.

جلد

جلد

​جِلد (cover): اوّلین بخش نسخه است که دیده می­‌شود و عبارت است از دو پوشش سخت در آغاز و پایان کتاب که هر یک از آنها را «دَفَّه» نامیده و هر دو را روی هم «دَفَّتَیْن» می­‌گویند. میانۀ این پوشش‌­ها معمولاً از جنس مقوّا می‌­باشد که آن را با یک روکش (چرمی، پارچه­‌ای، کاغذی، روغنی/ لاکی) پوشانیده‌اند. جایی که اوراق کتاب از یک سو به یکدیگر دوخته شده و به جلد می­‌چسبند را «عَطف جلد/ نسخه» می‌­نامند.

انواع جلد:

جلد اَبری (marbled binding): جلدی که پوشش آن از کاغذ ابری است.

ـ جلد پارچه‌­ای (cloth binding): نوعی جلد که از جنس چیت یا چلوار است که با لعاب کتیرا یا نشاسته پوشیده شده و بر روی مقوّا کشیده می­‌شود.

ـ جلد ترمه‌­ای (tirmeh binding): نوعی پوشش جلد که از جنس پارچۀ ترمه است.

ـ جلد چَرمی (leather binding): عنوان نسبتاً کلّی برای جلدهایی که از پوست دبّاغی­ شدۀ حیوانات (تیماج، میشَن، ساغری) ساخته می‌­شده است.

ـ جلد رَسمی (drawn binding): جلد چرمی که بر روی آن اشکال هندسی به صورت گره‌­بندی رسم شده است.

ـ جلد رَقَم­‌دار (signed binding): جلدی که دارای نام، امضاء و یا مُهر جلدساز (صحّاف) و نیز تاریخ ساخت جلد است.

ـ جلد روغَنی ← جلد لاکی.

ـ جلد سِجاف­‌دار (leather sides binding): جلدی از جنس پارچه یا ترمه که حاشیۀ آن را با نوار باریک چرم پوشانده­‌اند.

ـ جلد سَرطَبل­‌دار (flapped binding): نوعی جلد کتاب از چرم یا مقوّا که دارای سرطبل (لولا/ زبانه) است تا از آسیب ­دیدن دَم اوراق جلوگیری شود.

ـ جلد سوخت (browned binding): تزیینی که به دلیل آسیب‌ ­پـذیربودنـش در داخل جلد صورت می­‌گیرد و عبارت است از ترسیم نقـوش مختلف به رنگ‌­های متفاوت بر روی چرم و بریدن آنها و چسباندن و کوبیدن ضربۀ داغ­‌شده بر روی آن نقوش.[۱]

ـ جلد ضَربی (stamped binding): جلد مُشته­‌ای؛ جلد کوبیده؛ جلد منگنه؛ نوعی جلد چرمی که طرّاح نخست بر روی دو قطعه برنج ضخیم طرح­‌های مختلفی به صورت ترنج، سرترنج، لچک و حاشیه­‌های کتیبه­‌ای را طرّاحی نموده و قلم‌زن نیز آنها را حکّاکی کرده و آنگاه صحّاف آن دو قطعه برنج ضخیم (نر و ماده) را داغ کرده و با چکش روی چرم ضرب می­‌کرد.[۲]

ـ جلد قاب­‌دار (case binding): جلدی که دارای قاب (قُـلُّق) چرمی یا پارچه‌­ای مرصّع و یا فلزّی برای محافظت از تزیینات جلد است.

ـ جلد قَلاویز ←جلد سِجاف­‌دار.

ـ جلد کاغذی (paper cover): نوعی جلدی سادۀ کتاب که روکش مقوّای آن از کاغذهای ابری یا الوان فرنگی است.

ـ جلد گوشه‌­چرمی (leather corners): جلدی غالباً پارچه­‌ای که گوشه­‌های آن را با قطعۀ مثلّثی­‌شکل از چرم آراسته­‌اند.

ـ جلد لاکی (lacquered binding): نوعی جلد از جنس مقوّا که برای تهیّۀ آن ابتدا لایۀ نازکی از گچ مخلوط با صمغ کشیده و سپس با لاک زرد یا قرمز تیره رنگین کرده و سپس سطح جلد را با طلا و الوان گوناگون تزیین نموده­‌اند. بعد از این مراحل متناوباً آن را با روغنِ­ کمان چرب می­‌کردند تا محفوظ بماند.[۳]

ـ جلد لایی (flexicover): جلدی که فقط از چرم تهیّه می­‌شد و در آن مقوّا به کار نمی‌­رفت.

ـ جلد مَخمَلی (velvet binding): جلدی که پوشش آن از مخمل باشد.

ـ جلد مَرغَش (marcasitic binding): جلدی از انواع ممتاز لاکی که بر روی زمینۀ (بوم) آن با سنگ مرغش کار کرده­‌اند.

ـ جلد مُعَرَّق (inlaid binding): جلدی از انواع جلد سوخت و از جنس چرم سوخته یا تیره که روی آن نقوش اسلیمی کنده­‌کاری می‌­شد و سپس داخل آن نقش‌‌ها را اشکال مختلف گل و گیاه از جنس چرم قرار می­‌دادند.[۴]

میشَن (sheepskin): میشِن؛ میشین؛ نوعی پوست گوسفند که به عنوان روکش جلد به کار می­‌رود.


۱- محمّدلوی عبّاسی، شیرین (۱۳۸۵)، «واژه‌­نامۀ توصیفی صحّافی سنّتی»، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص۴۵.

۲- محمّدلوی عبّاسی، شیرین (۱۳۸۵)، «واژه‌­نامۀ توصیفی صحّافی سنّتی»، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص۴۷.

۳- محمّدلوی عبّاسی، شیرین (۱۳۸۵)، «واژه‌­نامۀ توصیفی صحّافی سنّتی»، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص۴۹.

۴- قلیچ­‌خانی، حمیدرضا (۱۳۷۳)، «فرهنگ واژگان خوشنویسی و هنرهای وابسته»، تهران: روزنه، ص۵۱.

 


صفری آق‌­قلعه، علی (۱۳۹۰)، «نسخه‌­شناخت»، تهران: میراث مکتوب، ص۴.

جلد بلغاری

جلد بلغاری
به جلد هایی گفته می شده که روکش آن از  چرم بلغار ی بوده که به علت ضخامت و صافی که داشته  در جلد سازی بیشتر بدون مقوا و آستر  بکار می رفته ،و بعضی از هنرمندان صحاف بر روی چرم بلغاری با سیم و نخ و یا ابریشم الوان نقش را بر روی آن می دوختند ،

انواع جلد

شیفته جلد کتاب ساغریم
انواع جلد
جلد ابری ابو طالبی . گونه ای جلد روغنی است که نوعی کاغذ ابری را بر روی مقوا کشیده و سپس آنرا تذهیب کرده به روش شانه ای ، دارای نقشهای نباتی ، طیور ، و اشکال ترنجی ، لچکی و غیره و سپس روی آنرا با روغن کمان جلا میداده و هم از آسیب روزگار در امانش می داشته ،مبتکر این جلد ابو طالب مدرس بوده که در دوره قاجاریه می زیسته و همچون دیگر روحانیون آن زمان معاش از راه دسترنج خود می نموده و کارش صحافی کتاب بوده است

محمدهادی عتیقی

بسم  الله  الرحمن  الرحیم
در پی معرفی یک گوهریم
بسیار خوشبختم که بعد از مدتها انتظار توفیق معرفی  استادی کم نظیر
از خانواده ای هنرمند و بی نظیر را خداوند منان شامل حالم فرمود. الحمد الله .
دوست و برادر و استاد فرهیخته بی ادعا
محمدهادی عتیقی، کتاب آرا، احیاگر، مجموعه‌دار.

همیشه رسم جاهلانه بشری بر این بوده که بر روی آثار هنری قیمت گذاری کند ،و خیلی کمتر به کسی که این آثار ارزشمند را بوجود آورده بها داده است .
خصوصا در این کشور که ارزش هنرمندان اصیل بعد از حیاتشان فقط معرفی می شود .
وبعد هم میگویند هنر نزد ایرانیان بود و ...رفت.

دفتین

بر صفحه دل به حرمت لوح و قلم
پیوسته کنم حرف وفای تو رقم
در هجر تو اجزاء بدن ریخت ز جلد
شیرازه کنش زرشته وصل به هم .
در عرف کتاب سازان  جلد را دفتین می گفتند که اوراق و اجزای کتاب را فرا می گرفته و آنرا حفظ می نموده ،
جلدها در گذشته از چرم که از پوست حیوانات اهلی تهیه میشده ، و یا از دو تخته نازک ،
 ارزش کتب آسمانی صحافان را بر آن داشت که رفته رفته از ذوق و سلیقه خود در ساختن جلد بهره ببرند .
جلد های ساده را به نقوش هندسی منقش کرده و از رنگهای معدنی پایدار چون زر و سیم و لاجورد و شنگرف یا شنجرف برای آراستن آن استفاده می کردند   

ترنج و لچکیم

بسم   الله  الرحمن   ارحیم
 ما به دنبال ترنج و لچکیم
کلیشه های برنجی دست ساز کار قلم کاران بوده.
صحافان بنا به استطاعت چندین کلیشه داشتند
ترنج که در میان جلد و لچک در کناره گوشه جلد
استفاده میشده و با آن جلد ضربی می ساختند .
ترنج شکلی است لوزی شکل دارای پیچ وخم که روی آن را با نقوش اسلیمی
گل و مرغ ، ترمه ای، نباتات ، حیوانات ، طیور می آراستند ، و بعد از نقش انداختن
بر روی جلد محل نقش خورده را با آب طلا ، سفیداب ،رنگ می کردند .ترنج را گاهی در اول کتاب روی کاغذ هم نقش میزدند .
وفا زقید علایق فتاده چشم مدار
ترنج جلد کتاب است بر نمی دارد

اوراق کتاب در قید

بسم  ا لله   ا  لر حمن   ا  لر حیم
اوراق کتاب را به قید می نهیم
قید یا شکنج دو تخته چوبی است که با دو پیچ چوبی به هم متصل شده که از آن برای اره کردن ته اوراق و یا سمباده زدن لب اوراق استفاده می کردند ، چون از این ابزار برای تحت فشار قرار دادن اعضای بدن در شکنجه دادن استفاده میشده از آن رو آنرا شکنج نیز میگفتند .
مرا یار صحاف تا کرده  صید
نیارد برون چون کتابم ز قید.

ای شوخ مجلد آنچه با دل کردم
از شوخی آن  غمزه  قاتل  کردم
اجزای وجود من پریشان شده است
جمعیتی  از  قید   تو  حاصل  کردم.

گرد کردن

. بسم الله الرحمن الرحیم
گرد کردن :
عمل گرد کرد ن بعد از دوخت و چسب ته کتاب انجام میشده که هم باعث خوب ورق خوردن صفحات کتاب میشده و هم عامل زیبایی کار میگشته ، البته در صحافی سنتی ته کتاب را برای همواری و محکمی می کوبیدند ولی زیاد گرد نمی کردند ،

دوخت کتب خطی

بسم الله الرحمن الرحیم
در دوخت کتب خطی  از نخ پنبه (قر قره) که آن را از میان موم  عبور می دادند تا مانع جذب رطوبت شود استفاده می شده و برای فراری دادن موریانه و یا ماهی نقره ای موم را با شیره درخت سرو مخلوط می کردند تا موجب استحکام بیشتر نخ  هم ‌بشود.

مهره کش

مهره کش در حال مهره کردن کاغذ  با ابزار سیقلی بر روی تخته چوبی .
مهره کشی که به منظور براق کردن کاغذ بکار میرفته که در ابتدا کاغذ سازان این کار را انجام میدادند وگاهی هم خود کاتبان و یا عده ای هم به عنوان یک شغل مستقل آن را انجام میدادند ، چنانچه در اصفهان دکانهایی وجود داشته که کارشان آهار و مهره کاغذ بوده .
از او مهره کش چون نباشد به تنگ
که چون کاغذش کرده در زیر سنگ