مشکلات صحافی در چاپخانه های استان

 

رنجبر_ انگار رنگ مشکلات در چاپخانه ها پر رنگ تر از آن است که به نظر می رسد، ورق به ورق کتاب ها و دیگر محصولات چاپی در این مراکز با نقش تیره مشکلات صحافی می شود و عناوینی مانند بالابودن مالیات ،خروج آثار چاپی از استان،نبود نیروی متخصص ،هزینه بالای مواد اولیه و...در فهرست آن تکرار می شود.
صنعت چاپ و نشر استان این روزها با مشکلات بزرگی دست و پنجه نرم می کند که چنانچه این روند ادامه یابد صدای ماشین آلات چاپ روبه خاموشی می رود.
هرچند فرهنگ و ارشاد اسلامی با بررسی این مشکلات و دسته بندی آنها در این زمینه ورود کرده اما باز هم مانند هر سال ،کتاب مشکلات چاپخانه داران ورق می خورد وهنوز این مشکلات با جوهر پر رنگی در کتابی قطور پا برجاست.
مسئول چاپخانه گلرو دربیرجند دوربودن از خدمات سرویس نگهداری ماشین آلات چاپ و نبود نیروی متخصص را یکی از مشکلات می داند.
«گلرو» نبود مواد اولیه و هزینه بالای تامین آنها را ازدیگر مسائلی برمی شمرد که هر روز در همهمه چرخ های ماشین آلات چاپ رول می شود و این موضوع نسبت به استانهای بزرگی مانند تهران و اصفهان نیاز به میزان سرمایه درگردش بالاتری دارد.
نبود خدمات مرتبط با چاپ مانند لیتوگرافی و صحافی هم  ورق های دیگری از  کتاب مشکلات چاپ دراستان است.
وی از انجام مراحل پیش ، حین و بعد از چاپ در هرچاپخانه استان به دلیل نبود مراکز خدماتی صحبت وتاکید می کند: این مراحل در شهرهای بزرگ یا استان های دیگر بر عهده چاپخانه های جداگانه است و به صورت تخصصی انجام می شود اما در استان همه مرحله ها در هر یک از چاپخانه ها صورت می گیرد.
وی تاکید دارد: این کار نیاز به نیروی انسانی  و مواد اولیه زیادی دارد در حالی که شاید بخش های مختلف موجود در چاپخانه های استان مشتری نداشته باشدو فقط برای  شرایط خاص در نظر گرفته شده است.
اونبود تعمیرکار برای ماشین های چاپ در چاپخانه ها را هم در ادامه فهرست این کتاب عنوان می کندکه باعث صرف زمان وهزینه زیادی برای آوردن تعمیرکار ازتهران شده است.
او در ادامه به نبود رغبت سرمایه گذاری در بخش چاپ و نشر هم اشاره می کند که به دلیل نبود واحد و صنوف فعال در استان امکانپذیر نیست.
او اگر چه ظرفیت چاپخانه ها را در حدی می داند که جوابگوی نیاز داخل و خارج استان است اما 60درصد سفارشات چاپی را متعلق به تهران، خراسان شمالی، هرمزگان ،بلوچستان و... عنوان می کند و معتقد است افراد کمی حاضرند کارهای چاپی خود را به چاپخانه های خارج استان بسپارند.
نبود تعمیرکار
«مراد نیا» از چاپخانه داران فردوس است که گوشش با صدای  ماشین آلات چاپ خو گرفته است. او هم نبود تعمیرکاررا به عنوان یک مشکل جدی برای چاپخانه ها اعلام می کند که چاپخانه داران را با هزینه بالای آوردن تعمیرکار از خارج استان روبه رو کرده است. او این موضوع را باعث بالارفتن قیمت تمام شده کالاهای چاپی که قابل رقابت با دیگر نقاط استان نیست وبه علاوه خروج آثار چاپی از فردوس می داند. به گفته وی اقتصاد و دارایی بدون توجه به سطح درآمد یک چاپخانه در مرکز یا در شهرستان ها میزان مالیات ها را تعیین می کند که این اقدام درست نیست.
او از نبود متخصص درامور چاپ و نشر در فردوس هم گلایه دارد و می گوید:اگر هم متخصصی حضور داشته باشد ترجیح می دهد به خارج از استان برود از طرفی تامین مواد اولیه از شهرهای بزرگ مانند تهران هزینه و تلفات زیادی دارد.
گره گشایی نمی شود
یکی دیگر از چاپخانه داران استان که می خواهد نامش عنوان نشود از اینکه مسئولان فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان حامی چاپخانه ها پای درد دل چاپخانه داران نمی نشینند گلایه دارد و عنوان می کند: تا کنون جلسه ای برای حل این مشکلات برگزار نشده است.
البته او به تماس های ماهانه این اداره کل برای بیان مشکلات توسط چاپخانه داران اشاره می کند که به گفته وی تا کنون گره ای از مشکلات گشوده نشده است.
وام 200میلیونی
چاپخانه دار دیگری با 37 سال سابقه کار در طبس از درخواست دریافت وام 200میلیونی از فرهنگ و ارشاد اسلامی پیش از الحاق طبس به استان صحبت و عنوان می کند: این موضوع بعداز الحاق طبس به خراسان جنوبی ،در اداره کل استان  مطرح شد اما تا کنون پاسخی دریافت نکرده ام.
«جوادی» از دریافت مالیات های بالا توسط دارایی گلایه مند است و می گوید:حمایت ارشاد در حد دادن نامه ای برای وارد کردن ماشین آلات است اما به این موضوع توجه نشده که ما وارد کننده نیستیم وباید به شرکت های وارد کننده معرفی شویم .
او در ادامه  از استقبال کمرنگ اداره های طبس برای دریافت خدمات چاپی از چاپخانه ها صحبت می کند و این موضوع را کم لطفی می داند.
او که در جلساتی که هر سال به مناسبت روز صنعت چاپ و نشر توسط فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می شود شرکت ندارد، این حضور رابرای حل مشکلات بی فایده می داند.
چاپخانه داران اعتماد سازی کنند
اما معاون فرهنگی فرهنگ و ارشاد اسلامی استان معتقد است چاپخانه داران باید با توجه به قیمت مناسب و کیفیت خوب محصولات چاپی شان در بین مردم اعتماد سازی کنند هرچند بسیاری از چاپخانه ها سفارشاتی از خارج استان دارند اما باید تلاش کنندتا سفارش های چاپ از استان خارج نشود.
«بهاری» نبود بیمه وبالا بودن میزان مالیات را ازدیگر مشکلات چاپخانه داران بر می شمرد که تا کنون با مکاتبات زیاد فرهنگ و ارشاد اسلامی با دستگاه های مربوط پیگیری شده است.
او در ادامه از برگزاری جلسه ای هرساله در روز صنعت چاپ برای حل مشکلات چاپخانه داران صحبت می کند و این که حتی بازدیدهایی هم در طول سال توسط این اداره از چاپخانه ها برای بررسی مشکلاتشان انجام می شود.
وی با توجه به فعال بودن 48چاپخانه در استان به نتایج جلسه ای با حضور استاندار سابق برای حل مشکلات چاپخانه داران اشاره و اضافه می کند: استاندار قول داد بر اساس قانون مطالبات چاپخانه داران را پیگیری کند و حتی دستگاه های دولتی را مکلف به استفاده از چاپخانه های داخل استان کرد به شرط این که تعرفه ها مناسب و کیفیت چاپ مطلوب باشد و در غیر این صورت ذی حسابی ها نباید مبالغ چاپ خارج ازاستان را پرداخت کنند.
وی با بیان اینکه سال گذشته کارگاه های مشترکی برای چاپخانه داران و نشریات برگزار و اعلام شد چنانچه کارکنان این چاپخانه ها متقاضی ادامه تحصیل در رشته چاپ و خدمات مرتبط با آن در هر یک از مراکز علمی کاربردی کشور باشند فرهنگ وارشاد اسلامی این امکان را با تقبل 50 درصد از هزینه تحصیل برایشان فراهم می کند اما استقبالی از این موضوع نشد.
وی توضیح می دهد:برای تقویت توانمندی چاپخانه های استان نمایشگاهی به منظور حضور این مسئولان در ترکمنستان برپا و قرار شد که تا مرز هزینه بر عهده خودشان باشد و مخارج اقامت در ترکمنستان را ارشاد اسلامی تقبل کند اما این موضوع هنوز در سال جاری محقق نشده است.
وی حل مشکل هزینه بالای مواد اولیه را درحوزه اختیارات اتحادیه چاپخانه داران می داند که مواد اولیه را به صورت متمرکز خریداری و بین این افراد توزیع می کند.
وی ادامه می دهد: اگر فردی طرحی توجیهی برای توسعه یا تاسیس چاپخانه داشته باشد به کارگروه اشتغال ارائه می شود تا متقاضی پس از تایید طرح برای دریافت تسهیلات بانکی به بانک عامل معرفی شود و مبلغ وام بستگی به طرح هر فرد دارد.
 وی در مورد سرمایه گذاری در چاپخانه ها هم پاسخ می دهد: در مورد متقاضیانی که حاضرند تا سقف 8میلیارد تومان هزینه کنندمشکلی وجود ندارد و این اداره کل آمادگی دارد به این افراد با وجود ماشین آلات مدرن و ظرفیت بالای استان در صنعت چاپ مجوز بدهد. وی عنوان می کند: درخواست همه چاپخانه داران برای دریافت تسهیلات بانکی سال 93به استانداری ارجاع شده اما هنوزپاسخی دریافت نکرده ایم.

 هنر صحافي در خراسان قرن نهم هجري

 مقدمه

 

   بررسي هنرهاي رايج در قرن نهم هجري (پانزدهم ميلادي)  با تاكيد بر آثار باقيمانده و همچنين نظرات تاريخ نگاران و هنرشناسان ، حاكي از آن است كه هنر در دو شاخه اصلي گسترش و اعتلايي مثال زدني  داشته است : معماري و هنرهاي كتاب آرايي. اگر بناهاي بازمانده از اين دوره ، شاخص و نماد هنر معماري زمان خود است ، تحليل و تفسير سبك هاي هنري در عرصه كتاب آرايي بر مبناي دو روش زير امكان پذير خواهد بود :

1 – بررسي و شناخت نسخه هاي دستنويس موجود در كتابخانه ها ، موزه ها و يا مجموعه هاي شخصي 2 -  استخراج مطالب از متون دست اول بر اساس آگاهي هاي ارايه شده در خصوص هنرمندان ، آثار هنري و حرفه هاي رايج در كتابخانه ها و كارگاه هاي كتاب سازي.

آنچه كه مسلم است ، نقش اساسي كتابخانه هاي اين دوره در شكل گيري و تكامل هنرهاي كتاب آرايي است . به رغم آن كه كار صحافي و جلدسازي در مكان هايي به جز كتابخانه ها هم انجام مي پذيرفته ، ولي جلدهاي نفيس برجاي مانده و صحافان مشهور اين عصر ، حكايت از آن دارد كه تحولات عمده در اين هنر ، در كتابخانه ها و به ويژه در آن گروه از كتابخانه هايي صورت گرفته كه وابسته به دربار شاهان و شاهزادگان بوده است.

 

كارگاه هاي كتاب آرايي خراسان در قرن نهم

   خراسان در سراسر قرن نهم هجري ، قلمروي حكومت تيموريان است. در اين بين دوران زمامداري دو تن از ايشان طولاني تر است : شاهرخ كه در سالهاي 807 – 850 و سلطان حسين بايقرا كه بين سالهاي 873 – 911 ق. حكومت مي كرد و مقر فرمانروايي هر دو نيز در شهر هرات قرار داشت.  با اين تفاوت كه شاهرخ بر نواحي وسيعي از ايران فرمان مي راند ولي قلمروي حسين بايقرا تنها به خراسان محدود مي شد.     

   نگاهي به سير تحول هنر صحافي به طور خاص و هنرهاي كتاب آرايي به صورت عام  ، حاكي از آن است كه بسان تحولات و رويدادهاي سياسي و اجتماعي ، مركز ثقل فعاليتهاي هنري و از جمله هنر صحافي در اين مقطع زماني ، سرزمين پهناور خراسان است. هرچند كه نبايد مراكز هنري خارج از اين قلمرو را از ياد برد . به ويژه در شيراز كه در نيمه اول قرن نهم شاهد تكامل مكتب هنري شيراز در آن هستيم  ، ولي خراسان كه در يك تعبير،  از غرب رود سند تا شرق ري و از جانب ديگر ، از شمال سيستان تا ماوراء النهر را در برمي گير د ، در تمام اين دوره صدساله، مولد حركت هاي هنري در عرصه هاي مختلف كتاب آرايي از جمله خوشنويسي ، نگارگري ، تذهيب و جلدسازي است. به همين دليل ، غالب صحافاني كه از ايشان نام و نشاني در متون بر جاي مانده نيز در شهرهايي چون هرات و سمرقند به آفرينش آثار هنري مشغول بوده اند.  بررسي موقعيت جغرافيايي كارگاه هاي هنري در  اين مقطع از تاريخ ايران نيز اين نظر را تاييد مي كند، چرا كه اكثر آنها در اين سرزمين قرار داشته است .

    در شرايطي كه از ساختمان كارگاه هاي هنري بقايايي برجاي نمانده ، كاوش در متون اين دوره نشانگر آن است كه جابه جايي پايتخت ، كه در قرن نهم به صورت گردشي بين هرات و سمرقند رخ مي داده ، تاثير به سزايي در كاركرد آنها داشته است. در اين بين سالهاي زمامداري شاهرخ در هرات و حكومت همزمان پسرش ، الغ بيگ، در سمرقند يك استثناست. در اين مقطع هرچند پايتختي از آن هرات است ولي به سبب رونق حلقه علمي سمرقند و رصدخانه معظم آن ، آفرينش هاي هنري در حوزه هنرهاي كتاب پردازي به گونه ي قابل توجهي در اين شهر وجود داشته است.

 

سير تحول صحافي در خراسان

   به رغم  آگاهيهاي نسبتا محدودي كه راجع به صحافان و هنر صحافي وجود دارد،  دو موضوع زير مورد پذيرش بيشتر محققان قرار دارد:

   الف -  رشد و اعتلاي هنر صحافي در قرن نهم هجري                   

    ب  -   محوريت خراسان در هنر صحافي  

ولي آنچه كه تحليل دقيق اين مسئله را با مشكل مواجه مي سازد ، فقدان اطلاعاتي راجع به  پيشينه ورود اين هنر به خراسان و هنرمندان پيشگام در اين عرصه است. از معدود نظراتي كه در اين خصوص بيان شده، نقل قول نويسنده تذكره خط و خطاطان است كه شروع اين هنر را در سرزمين خراسان و در خاندان برمكيان مي داند. خاندان سرشناس ايراني كه اصالتا از اهالي بلخ بودند و در دهه هاي نخستين حكومت بني عباس ، قدرت و نفوذ زيادي داشتند. اطلاعات ارائه شده در كتاب خط و خطاطان ، به جزئيات بيشتري نپرداخته و پس از ذكر نكته فوق به صحافي در عصر تيموريان مي پردازد(دانش پژوه، 1357 ، ص 46).

   برخي از نويسندگان غربي نيز احتمالاتي را در اين خصوص مطرح كرده اند كه از آن جمله مي توان به نظر آرنولد و گرومن اشاره كرد كه آشنايي صحافان خراسان با تكنيك طلاكوبي روي چرم را  به مدت ها قبل از قرن پانزدهم ميلادي (معادل قرن نهم هجري) نسبت مي دهند و بر اين عقيده اند كه اين فن از قلمروي اويغوريان در تركستان شرقي به خراسان وارد شده است(Arnold, 1929, p. 38).  به بيان ديگر،  هرچند منشا اصلي هنر صحافي به طور دقيق مشخص نيست ولي نوآوري هاي هنرمندان مسلمان،  هويتي خاص به جلدهاي اسلامي بخشيد. دانكن هالدين به يكي از ابتكارات صحافان مسلمان چنين اشاره مي كند :

     يكي از بزرگترين خدمات صحافان اسلامي به اين صنعت، اختراع لبه برگردان يا  لسان بود . اين برگردان به جلد پشت متصل بود و روي لبه بيروني صفحات كتاب را مي پوشاند كه در نتيجه محافظ آن در برابر گرد و خاك بود و سپس به شكل در پاكت در زير جلد تا مي خورد. اين پديده شاخص جلدهاي اسلامي شد و از جهاتي مي توان آن را پيش درآمد شكلهايي دانست كه بعدها صحافان غرب به كار مي گرفتند (هالدين ، 1366 ، ص 16).    

 به هر روي اساسي ترين نكته اي كه از بررسي جلدهاي برجاي مانده از قرن نهم  مي توان بيان كرد، نهايت هنرمندي و مهارت صحافان در طلاكوبي و تزيين روي جلد است. تاثير هنرهاي شرق دور ، خصوصا چين، نكته ديگري است كه به وضوح قابل مشاهده است . استفاده از تصويرهاي گياهان و جانوران به ويژه حيوانات افسانه اي و خيالي ، خصيصه اصلي اين تاثيرپذيري است كه نه تنها در اين هنر بلكه به صورت آشكارتر در هنر نگارگري اين دوره نمايان مي شود. در لبه برگردان سه گوش جلد ، كه طبق مطالب پيش گفته  از ابتكارات صحافان مسلمان بود، از تصاوير اژدها نظير نمونه هاي چيني استفاده مي شد. البته اين دسته از نقش ها تنها به حيوانات افسانه اي محدود نمي شد و تصاوير جانوراني چون روباه، گوزن و پرندگان درختي را هم در بر مي گرفت. محمد آقااوغلو بر اين اعتقاد است كه جلدهاي برجاي مانده به خوبي انعكاس دهنده اعتلاي هنري اين عصر و فضاي هنري حاكم بر كتابخانه ها و كارگاه هاي كتابسازيست (Agaoglu, 1935, p. 4).

   تحول عمده اي كه در تزئين جلد كتاب در اين مرحله پديد آمد، ابداع روش استفاده از قالبهاي بزرگ فلزي بود. اين شيوه كه جايگزين روش رايج و قديمي مهركوبي شده بود، به صحافان اين امكان را مي داد تا نقش ها و طرح هاي ظريف تري، به ويژه با موضوع مناظر طبيعي ،  بر روي جلدها حك كنند. ضمن آنكه سرعت كار را نيز بالاتر مي برد. در روش سنتي صحاف مجبور بود به دفعات مكرر مهركوبي را انجام دهد، به گونه اي كه در برخي نسخه هاي نفيس برجاي مانده ، تعداد دفعات مهركوبي بالغ بر نيم ميليون تخمين زده مي شود (Regmorter, 1961, p. 17).

   اتفاق ديگري كه در اين مقطع رخ داد، آفرينش جلدهاي معرق بود كه غالبا براي نسخه هاي نفيس ساخته مي شد. ابداع اين روش را، كه در زمان خود به "منبت در جلد" مشهور بود،  به استاد قوام الدين مجلد تبريزي نسبت مي دهند كه در بخش بعد به او اشاره خواهد شد. در اين روش، تكه هايي نازك از چرم سوخته[1] به روش اسليمي بريده و روي  اشكال درون جلد، كه عموما به صورت ترنج يا نيم ترنج بود، مي چسباندند. كاربرد نقش هاي سوخت و معرق، به واسطه آسيب پذيري بيشتر ، داخل جلد بود بر خلاف نقوش ضربي كه روي جلد كار مي شد. حتي در برخي موارد، تزئينات درون جلد از حيث جنبه هاي هنري از روي جلد كمتر نبود. در اين نمونه ها صحافان از قالب هاي پرنقشي استفاده مي كردند كه برجستگي سطح و نهايتا زيبايي و تفاخر جلد را به همراه داشت. در آسترسازي جلد از هنر مليله كاري روي چرم بهره مي بردند كه اغلب زمينه اي به رنگ آبي داشت (Blair, 1995, p. 66). ابداعات صحافان برجسته اي چون قوام الدين در سراسر قرن نهم رو به كمال بود و حتي تا اوايل حكومت صفوي نيز ادامه يافت. در زمان شاه طهماسب (930 – 984 ق.) مولانا ميرك اصفهاني نوآوري هاي تازه اي را ارائه كرد كه به نام خود او شيوه آقاميركي خوانده مي شد. اين شيوه متاسفانه در اواخر دوره صفوي به فراموشي سپرده شد (قاضي احمد قمي، 1351 ، ص. سي و هشت).

 

 

 

 

مقام صحافان و جايگاه هنر صحافي

   در متون كهن، صحافي جزئي از شغل وراقي محسوب شده و صحاف كسي بوده كه كتاب فاقد جلد را تجليد و يا نسخه اي را كه فرسوده بوده مرمت مي كرده است. اين شغل به اعتبار مرتبط بودن با كتاب ها از جمله كتب مقدس ، پيشه اي قابل احترام به شمار مي آمده است(افشار ، 1381 ، ص 330). نمونه هايي از متون نظم و نثر فارسي از قرون مختلف وجود دارد كه در آنها به مقام و منزلت صحافان اشاره شده و يا نامي از اين حرفه رفته است . در بين منابع عربي نيز مي توان از مقدمه ابن خلدون، مورخ شهير مغربي ، نام برد كه در فصل سي ام از باب پنجم به صنعت صحافي مي پردازد. با توجه به زمان تاليف اثر(778 ق.) كه مصادف با سالهاي آغازين حكومت تيموريان است ، مي توان نگرشي كلي از وضع اين هنر در شرق اسلامي و ايران در نيمه دوم قرن هشتم هجري به دست آورد. البته بايد توجه داشت مراد ابن خلدون از صحافي، علاوه بر معناي رايج امروزي ، كارهاي ديگر مربوط به كتابسازي از جمله استنساخ نسخه ها و وراقي نيز بوده است. موضوع جالب توجهي كه وي با افسوس از آن ياد مي كند زوال و افول اين هنر در غرب جهان اسلام ، اعم از مصر و مغرب و اندلس است كه به بيان او در شرف نابودي و نيستي است و رونق و شكوه آن در شرق و خصوصا ايران:  

             چنانكه ياد خواهيم كرد بازار دانشها و هنرها در آن سرزمين‌‌‍[ايران] با رونق است و

        خوشنويسي و خط نيكي كه در آنجا براي استنساخ باقي مانده است ويژه مردم ايرا ن

         است (ابن خلدون، 1336 ، ج2 ، ص 854).

    متون نگاشته شده فارسي در قرن نهم نيز آگاهي هايي در مورد اين حرفه به دست مي دهد. از آن جمله نوشته خواندمير، سرشناس ترين مورخ اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم ،  در كتاب نامه نامي است. در اين اثر، كه نسخه دستنويسي از آن در كتابخانه و موزه ملي ملك نگهداري مي شود، آنجا كه نويسنده به ذكر حرف و مشاغل رايج مي پردازد، در باره منزلت و جايگاه صحافي چنين مي نگارد:

           لفظ ششم از سطر سوم در تحرير صحف كه بصحافان و مجلدان توان نوشت. حرفه

          صحافان و مجلدان از آن حيثيت كه بصحف آسماني و كتب اشراف افراد انساني

          متعلق است ، اشرف حرف و صنايع است و امتياز ايشان  از ساير پيشه وران دوران ...

          در سطر اتفاق افتاد و هو الهادي الي سبيل الرشاد (ص 109)

متن ديگري كه در آن اشاره اي به صحافي و جلدسازي شده، مطلع سعدين و مجمع بحرين اثر كمال الدين عبدالرزاق سمرقندي است . وي پس از ذكري از نام خوشنويسان دربار بايسنغرميرزا در هرات، اشاره اي گذرا به اين هنر مي كند:

            و جلد ساختن و باقي نقوش و صنايع پرداختن ، چنان نازك و زيبا شد كه همانا در

            ازمنه سابقه به سعي ملوك سالفه كمتر ميسر شده باشد (عبدالرزاق سمرقندي ، 1963 ،ج2 ، ص 656).

  به نظر مي رسد كار صحافي در قرن نهم در دو گونه متفاوت انجام مي شده است. در نوع اول، كتابخانه ها محل فعاليت صحافاني بوده كه در دربار سلاطين و شاهزادگان و اميران به هنرآفريني مشغول بوده اند. به بيان ديگر اين گروه جزو كاركنان كتابخانه به شمار مي آمده اند. مستندترين مطلبي كه در اين خصوص وجود دارد، گزارش يا عرضه داشت جعفر بايسنغري، خوشنويس نامي و رئيس كتابخانه بايسنغر در هرات،  است كه خطاب به مقام مافوق خود نوشته و در آن از صحافان و پيشرفت كار ايشان هم گزارش مي دهد(پارساي قدس، 1356، ص 43).  طبيعي است كه اين گروه به ساخت جلدهاي نفيس براي نسخه هاي ارزشمند مي پرداختند كه تعداد قابل توجهي از اين نسخه ها در  موزه هاي معتبر دنيا نگهداري مي شود. استفاده از تصاوير و نقوش جانوران نيز معمولا در كارهاي اين گروه از صحافان ديده مي شود.

   نوع ديگر از حرفه صحافي به صورت پيشه اي در كنار ساير مشاغل متجلي بوده  و بالطبع شاغلان آن در بازارها و دكان ها به كار مشغول بوده اند. اشاره جعفربن محمد جعفري، مورخ قرن نهم،  به بازار صحافان در كتاب تاريخ جديد يزد  (جعفري، 1338 ، ص 196) و همچنين تصويري كه در ادامه مورد بحث قرار گرفته مي تواند تاييدي بر اين مدعا باشد. دقيقا نمي توان گفت تحولات اين هنر تا چه ميزان بر كار  گروه دوم تاثيرگذار بوده است. شايد پذيرش اين نكته منطقي باشد كه پيشرفت ها و خصوصا سبك هاي جديد به كاررفته در نسخه هاي شاخص ، تنها در بين صحافان شاغل در كتابخانه ها ظهور مي يافته و صحافاني كه در خارج از  كتابخانه ها و در بازار به اين امر اشتغال داشته اند، از همان روشهاي سنتي و رايج استفاده مي كردند. حتي اگر صحافي با شيوه هاي جديد هم آشنا مي شده ، به دليل هزينه هاي سنگين آن قادر به پياده كردن روشهاي بسيار ظريف هنري نبوده چرا كه مشتريان وي علي الاصول در زمره مردم عادي و يا اهل علمي بوده اند كه توانايي مالي همانند درباريان و صاحب منصبان نداشته اند. از آنجا كه كار صحافي و جلدسازي براي نسخه هاي نفيس درباري داخل كتابخانه هاي سلطنتي صورت مي گرفته، نيازي به ارجاع اين نسخه ها به بيرون نبوده ، ضمن آن كه به دليل ارزش فوق العاده اين دسته از كتاب ها، خارج كردن آنها از محيط كتابخانه دربار  عاقلانه نبوده است. 

   در مجموعه منشآت خواجه عبدالله مرواريد كه به شرف نامه يا منشآت مرواريد نيز شناخته مي شود،  در ذيل "انشاي مرقع ميرعلي شير" اشاره به دستوري از جانب اميرعليشير نوايي شده كه به جلدسازي و صحافي آثاري از مجموعه كتابخانه فرمان داده است :

            تمامي آنها را بطريقه وصالي پيراسته مرقعي تربيت نمايند كه درحمايت حصانت و متانت جلد             مامون و محفوظ تواند بود (بياني كرماني ، 1951 ، برگ 75b  مطابق با صفحه 134 ترجمه آلماني).

   از شرف الدين علي يزدي ، مورخ نامي و صاحب كتاب ظفرنامه نيز اشعار جالبي درباره صحافي برجاي مانده است . بيشتر اين اشعار براي جلد نسخه هايي خاص سروده شده است. از آن جمله مي توان به بيتي كه براي نسخه اي از مثنوي مولوي سروده، اشاره كرد:

اين مثنوي مولوي بر سر يزدان منطوي                      گنجي است ليكن معنوي بايد كه از جان بشنوي

و يا بيتي كه براي جلد خمسه نظامي گفته:

         هر آن كز گهر طالب گنج شد                                        ز گنج نظامي سخن سنج شد

اشعار متعددي نيز از او در باره نسخه اي از شاهنامه وجود دارد كه در منابع به آن اشاره رفته است (افشار ، 1357 ، 83 - 86 ).

   در بررسي نگاره هاي موجود از قرن نهم ، تصويري از صحافان و كار و ابزار ايشان يافت نشد. ولي  در يك مينياتور متعلق به قرن دهم كه براي كتاب مجالس العشاق[2] اثر كمال الدين حسين گازرگاهي كشيده شده[3]، تصويري از صحافان و كار صحافي وجود دارد. اين نگاره كه در كتابخانه ملي پاريس نگهداري مي شود، بر پايه حكايتي مندرج در متن كتاب ترسيم شده است.  دراين تصوير، همانگونه كه ديده مي شود ، صحنه تنبيه فردي كتاب دزد ترسيم شده كه در قسمت بالاي آن،  دكان صحافي قرار دارد.  در قسمتي از دكان ، شاگرد صحافي مشغول آماده ساختن مواد صحافي است و در قسمت ديگر دو نفر مشغول ديدن كتابي هستند. بندي نيز در تصوير وجود دارد كه ظاهرا جلدهاي چرمي روي آن آويزان شده است. از جمله ابزارآلات صحافي كه در اين نقاشي به وضوح نشان داده شده، كوبه يا همان مشته است كه دو شاگرد صحاف در دست دارند. همان گونه كه در بالا اشاره رفت، اين تصوير هم مي تواند تاييدي بر وجود گونه اي خاص از شغل صحافي باشد كه در كنار ساير حرفه ها انجام مي شده است. روايت گازرگاهي از  احوال فردي با نام حاجي محمود مجلد، كه از صحافان مشهور زمان خويش به شمار مي رفته، دست مايه نقاش در ترسيم اين نگاره بوده است:

      آن حضرت اكثر به دكان صحافي مي آمد و مي نشست و با او به بهانه كتاب ديدن سخن مي گفت و كتبي كه در آن دكان بود يك بيك را از دست او مي گرفته  و در پهلوي خود جمع مي كردند و همراه مي بردند.  روز ديگر مولانا حاجي محمد و آن جوان را به منزل خود مي طلبيدند به جهت فيصل دادن كتب و بدان وسيله هر روز ملاقات مي فرمودند (گازرگاهي ، 1375 ، ص 243).

.

تصوير 1 -  نگاره اي از كتاب مجالس العشاق (Irwin, 1997, p. 62)

 

 

 

 

صحافان بنام و نسخه هاي برجسته

   بزرگترين مانعي كه بر سر راه شناسايي صحافان در اين مقطع زماني فراروي محققان قرار دارد، گمنامي ايشان است. اين گمنامي به دو سبب است: نخست آن كه صحافان و جلدسازان به ندرت نام خود را بر روي جلد حك مي كردند (طاهري عراقي، 1357، 63). بررسي آماري انجام شده روي نسخه هاي دستنويس كتابخانه مركزي  دانشگاه تهران به خوبي تاييدكننده مطلب فوق است. اين بررسي نشان مي دهد از بين شانزده هزار نسخه موجود، تنها 99 نسخه داراي جلدهايي حاوي نام صحاف يا تاريخ صحافي بوده كه از اين تعداد، هيچ يك متعلق به قرن نهم نيست(اصيلي، 1381، 397). نگارنده تنها موفق به شناسايي يك نسخه قرن نهمي شد كه نام جلدساز بر آن درج شده است. اين اثر، دستنويسي از ديوان عماد فقيه است كه  خارج از خراسان و در شهر يزد در سال 863 ق.  به دست شخصي به نام زين العابدين بن محمد تهيه شده است. دليل مشخص بودن نام جلدساز هم، يكي بودن كاتب، مذهب و مجلد است كه پديده اي نامرسوم به شمار مي رود(Agaoglu, 1935, p. XVII).

   علت  ديگر آن است كه درمتون موجود، اشارات خيلي كمي به نام و نشان صحافان صورت پذيرفته است، به گونه اي كه در مقايسه با خوشنويسان و نگارگران و حتي مذهبان ، آگاهيهاي ما نسبت به ايشان بسيار محدود است. براي مثال مي توان به كتاب مناقب هنروران اثر مصطفي عالي افندي اشاره

 كرد كه به رغم ارائه اطلاعاتي مبسوط از هنرمندان زمان و ذكر نام ايشان هيچ نامي از صحافان و جلدسازان نبرده است.

     آنچه كه مي توان در مورد ويژگيهاي صحافان اين دوره گفت، تسلط ايشان بر ساير هنرها؛ نظير افشانگري ، ابري سازي ، نقاشي و مقواسازي است. ضمن آن كه غالبا، اهل فضل و ادب نيز بوده اند. برخي از ايشان كه در متون قرن نهم نامي از آنها به ميان آمده، عبارتند از:

  1- درويش محمدبن امير شيخ محمد رامكي از اهالي غزنه كه در نيمه نخست اين قرن مي زيست و به واسطه هنر خويش به دربار بسياري از بزرگان راه يافته بود. تاليف كتابي با عنوان انساب محمودي نيز به وي نسبت داده شده است (حبيبي، 1355، 44).

2-  قوام الدين تبريزي مشهور به قوام الدين مجلد كه كار اصلي او منبت كاري روي جلد بود. از او به عنوان يكي از هنرمندان و كتابداران كتابخانه بايسنغر در هرات نام برده شده است (فكري سلجوقي، 1349، 62).

3 – حاجي محمود مجلد كه در بخش پيشين به نقل از مجالس العشاق از او نام برده شد.

4- انوري اصفهاني كه ظاهرا در كتابخانه امير عليشير نوايي به كار مشغول بوده است (دانش پژوه، همانجا).

5- حسن بن حاج علي قريمي كه از او به صورت حريمي نيز نام برده شده است (همان، 47).

6 – مولانا ميرقريشي كه در سمرقند دكان صحافي داشت و در شعر خطائي تخلص مي كرد (عليشير نوائي، 1323، ص 47).

7 – ميرسعيد كه استادي چيره دست بود و در شعر فغاني تخلص مي كرد(همان، 80).

برخي از شاهكارهاي هنر صحافي كه تا به حال شناسايي شده اند، به شرح زير است. لازم به ذكر است درصد قابل توجهي از اين نسخه ها در كتابخانه ها و موزه هاي كشور تركيه نگهداري مي شود:

1 –  كليله و دمنه: نسخه اي مصور حاوي 19 مينياتور  در موزه توپكاپي سراي تركيه ، تهيه شده در كارگاه هنري بايسنغر ميرزا در سال 834 ق.  كاتب اين نسخه ، جعفر بايسنغري رئيس كتابخانه بايسنغر است.  جلد آن چرم قهوه اي و از نوع ضربي منقش است (Agaoglu, 1935, p. 17).

2 - شاهنامه بايسنغري : نسخه اي پرآوازه كه اخيرا توسط يونسكو جزو ميراث جهاني ثبت گرديد و در كاخ گلستان تهران نگهداري مي شود. صحاف اين نسخه، كه از حيث هنري ارزشمندترين نسخه خطي به زبان فارسي در جهان به شمار مي رود،  قوام الدين تبريزي فوق الذكر است كه در سال 833 ق.  كار آن را به اتمام رسانده است.  عبدالحي حبيبي ، پژوهشگر افغان، سازنده جلد را قيام الدين نوشته كه احتمالا همان قوام الدين بايد باشد (حبيبي ، 1355 ، ص 480).

3-   جامع الاصول‌ من‌ احاديث‌ الرسول‌، كه‌ گزيده‌ اي‌ است‌ از صحاح‌ شش‌گانة اهل‌ سنّت‌ كه‌ در آن‌ احاديث‌ به‌ ترتيب‌ الفبايى‌ گردآوري‌ شده‌ و مولف آن ابن اثير است[4]. نسخه نفيسي از اين اثر در كتابخانه چستربيتي ايرلند نگهداري مي شود كه تاريخ اتمام آن 839ق. بوده و براي كتابخانه بايسنغر يا پدرش شاهرخ تهيه شده است. در وسط آستر بدرقه و در چهارگوشه آن، طرح بادامي شكل به چشم مي خورد. لبه برگردان جلد نيز به صورت الماس هاي دالبري شكل تزيين شده است. تخمين زده مي شود كه ساخت جلد آن  پنج سال به درازا كشيده باشد. چرا كه براي تزيين روي جلد از 550000  مهركوبي ساده و 43000 طلاكوب استفاده شده است.  تاريخ و ويژگيهاي هنري نسخه، اين فرض را قوي مي سازد كه سازنده جلد آن قوام الدين تبريزي بوده است (Pope, 1977, vol. 9, p. 975).

4 -  دو نسخه از آثار عطار نيشابوري كه از آنها با نام خمسه و سته عطار ياد شده و ظاهرا جفت يكديگر بوده اند. اين دو نسخه كه در موزه توپكاپي سراي نگهداري مي شود در  تاريخ 841 ق. و به سفارش كتابخانه شاهرخ ساخته شده است. هر دو نسخه روي كاغذ چيني نوشته شده و نسخه اول بر خلاف بيشتر جلدهاي ساخته شده در اين دوره، نشاني از صحاف را به همراه دارد. چرا كه بر روي جلد، امضاي جلدسازي به نام نظام تبريزي ديده مي شود كه به رغم جستجوي فراوان، اطلاعات بيشتري از وي به دست نيامد. تزئينات اين جلد، همراه با مليله كاري و بر زمينه اي قرمزرنگ ،  به نقوش پارچه و قالي شباهت دارد. تزئينات نسخه ديگر با حال و هواي چيني است و روي جلد آن تصاوير پرندگان، شغال ، خرگوش و ميمون ديده مي شود (Ferrier, 1989, p. 237).

5 -  ديوان كمال خجندي : اين نسخه در تاريخ 856 ق. براي كتابخانه سلطان محمدبن بايسنغر تهيه شده ولي نكته جالب توجه آن است كه صحافي آن به برادر وي ، يعني ابوالقاسم بابر، تقديم شده است. زمينه جلد به رنگ آبي بوده و تزئيني به سبك چيني دارد. اين نسخه هم در موزه توپكاپي سراي نگهداري مي شود (Brend, 1991, p. 228).

6 -   مثنوي مولوي: نسخه اي بسيار نفيس در موزه آثار ترك و اسلام در استانبول كه براي كتابخانه سلطان حسين بايقرا در شهر هرات و در  سال 887 ق. تهيه شده است. كاربرد ماهرانه تكنيك هاي نقاشي زيرلاكي در ساخت اين جلد،  نشان از پيشرفت هنر جلدسازي در طول قرن نهم است .

   وجه مشترك بين هر شش نسخه فوق آن است كه همگي در شهر هرات آفريده شده اند. از ميان جلدهاي  ساخته شده در ساير نقاط مي توان به نسخه اي از زيج الغ بيگ مربوط به سالهاي 843 تا 845 ق. اشاره كرد كه براي كتابخانه مستقر در جوار رصدخانه سمرقند تهيه شده بود

 (Soudavar, 1992, p. 69).

 

نتيجه گيري

   بررسي روند تكاملي هنر صحافي و جلدسازي كه در طول قرن نهم رو به رشد بوده و پابه پاي ديگر هنرهاي كتاب آرايي حركتي به سمت كمال داشته است، تاكيدي بر اين نظريه است كه هنرهاي نسخه پردازي و كتاب آرايي در سراسر ايران در قرن نهم با كيفيتي در خور توجه وجود داشته ولي مركز ثقل اين هنرآفريني ها ، سرزمين خراسان و به ويژه شهر هرات بوده ، به گونه اي كه هر شش نسخه معرفي شده در بالا در اين شهر آفريده شده اند. به رغم آن كه در قرن دهم هجري و در عصر صفوي ، اين گروه از هنرها مورد توجه خاص قرار داشت و كتابخانه هاي صفويان به رسم اسلاف خود، مكان آفرينش نسخه هاي ارزشمندي بوده است، ولي روند تكاملي سده پيشين ، به تدريج دچار افت مي شود. و اين مسئله نه تنها در حوزه صحافي و جلدسازي بلكه در نگارگري نسخه هاي خطي هم به وقوع پيوست. به بيان ديگر، شكوه و عظمت مكتب هنري خراسان در قرن نهم و آفرينش شاهكارهاي كتاب آرايي در هيچ مقطع ديگري تكرار نشد.    

 

 

 

 

پي نوشت‌ها:

 

فهرست منابع :

 

-    ابن خلدون ، عبدالرحمن بن محمد (1336). مقدمه ابن خلدون. ترجمه محمد پروين گنابادي. بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران.

-    اصيلي، سوسن (1381). " جلدهاي داراي رقم ، تاريخ يا كتيبه در مجموعه نسخه هاي خطي كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران " . نامه بهارستان، دوره 3 ، شماره 2 ، پاييز و زمستان 1381 ، صص. 397 – 406 .

-    افشار ، ايرج (1357). " صحافي از نگاه فرهنگ و تاريخ ". در صحافي سنتي : مجموعه پانزده  گفتار و كتابشناسي.  كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران ، تهران.

-       همو. (1381). " صحافي و مجلدگري " نامه بهارستان ، دوره 3 ، شماره 2 ، پاييز و زمستان 1381 ، صص. 329 – 396 .

-    بیانی کرمانی ، عبدالله بن محمد (1951). شرف نامه. ترجمه و تفسير هانس روبرت رومر ،  هيئت مستشرقين فرهنگستان ماينس، ويسبادن.

-    پارساي قدس، احد (1356). " سندي مربوط به فعاليتهاي هنري در كتابخانه بايسنغري هرات " هنر و مردم ، شماره 175 ، ارديبهشت 1356. صص. 42 – 50 .

-        جعفري، جعفر بن محمد (1338). تاريخ جديد يزد. به كوشش ايرج افشار . بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران.

-        حبيبي ، عبدالحي (1355). هنر عهد تيموريان و متفرعات آن. بنياد فرهنگ ايران ، تهران.

-    خواندمير ، غياث الدين بن همام الدين. نامه نامي. نسخه دستنويس كتابخانه و موزه ملي ملك ، شماره 3788 .( در نسخه خطي كتابخانه ملي ، صفحات 72 و 73 ).

-    دانش پژوه ، محمدتقي (1357). " در باره تاريخ جلدسازي و منابع آن ". در صحافي سنتي . كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران، تهران.

-    طاهري عراقي ، احمد (1357). " استادان جلدسازي " . در صحافي سنتي. كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران ، تهران.

-        عالي، مصطفي بن احمد(1369).  مناقب هنروران . ترجمه و تحشيه توفيق ه. سبحاني.  سروش، تهران.

-    عبدالرزاق سمرقندي، كمال الدين (1963). مطلع سعدين و مجمع بحرين. به تصحيح محمد شفيع . چاپخانه گيلاني ، تهران.

-        عليشير نوايي، عليشيربن كيچكنه (1323). مجالس النفايس. به كوشش علي اصغر حكمت،  كتابخانه منوچهري ، تهران.

-        قاضي احمد قمي (1351). گلستان هنر. به تصحيح و اهتمام احمد سهيلي خوانساري. كتابخانه منوچهري، تهران

-    فكري سلجوقي، عبدالرئوف (1349). ذكر بر خي از خوشنويسان و هنرمندان : تعليقه بر ديباچه دوست محمد كتابدار هروي.  انجمن تاريخ ، كابل.

-        گازرگاهي، كمال الدين حسين (1375) . مجالس العشاق. به كوشش غلامرضا طباطبايي مجد. زرين، تهران.

-        هالدين، دانكن (1366). صحافي و جلدهاي اسلامي. ترجمه هوش آذر آذرنوش . سروش، تهران .

-                     Agaoglu, Mehmet (1935). Persian Bookbinding of the Fifteenth Century. University of Michigan, Ann Arbor.

-                     Arnold, Thomas W. and Grohman, Adolf (1929). The Islamic Book: A Contribution to its Art and History from XII-XVIII century.  Pegasus Press, paris.

-                     Blair, Sheila and Bloom, Jonathan (1995). The Art and Architecture of Islam. Yale University Press, New Haven.

-                     Brend, Barbara (1991). Islamic Art. British Museum press, London.

-                     Ferrier, Ronald (1989). The Arts of Persia. Yale University Press, New Haven.

-                     Irwin, Robert (1997). Islamic Art. Laurence king, London.

-                     Pope, Arthur Upham (1977). A Survey of Persian Art: The Art of the Book and Textiles. Soroush, Tehran.

-                     Regmorter, Berthe Van (1961). Some Oriental Bindings in the Chester Beatty Library. Hodges Figgis, Dublin.

-          Soudavar, Abolala (1992). Persian Courts: Selections from the Art and History Trust Collection. Rizzoli, New York.

 

 

 

                               

                                                           

چکیده به انگلیسی :

 

   The fifteenth century, 9th century A.H., in Iran has been known as Timurid period . In spite of political and social conflicts and many contradictions, the Timurid rulers were interested to arts, specially the art of the book. In fact, they caused a wide range of masterpieces and antiquarian manuscripts by supporting and backing up the artists. Although, the precious copies of books had been created in different cities and areas through Iran, the headquarter of these arts was Khurasan (the Great Khurasan). During nearly one hundred years, first Herat and later other cities of Khurasan became famous for their magnificent works of book covering and binding in leather stamp, block stamp and



 



[1] - چرم سوخته نوعي چرم به رنگ قهوه اي تيره است كه در جلدسازي كاربرد فراواني داشته است. ظاهرا وجه تسميه آن مربوط به كاربرد واژه سوخته به معناي تيره است كه بيشتر نزد اهالي اصفهان رايج بوده است.

2 -  مجالس العشاق كتابي است به نثر ، دربرگيرنده شرح احوال 76 تن از عارفان و صوفيان كه در اواخر قرن نهم نوشته شده است. برخي نظير ادوارد براون به اشتباه آن را به سلطان حسين بايقرا نسبت داده اند.

3– اين شخص را نبايد با كمال الدين حسين ابيوردي ، كه اتفاقا معاصر او و كتابدار كتابخانه اميرعليشير نوايي بوده ، اشتباه كرد. براي توضيحات بيشتر در باره فرد اخير نگاه كنيد به مقاله نگارنده با عنوان " جايگاه كتاب در مناسبات فرهنگي تيموريان" در فصلنامه كتاب ، شماره 60 .

4 –  مجدالدين مبارك بن محمد، معروف به ابوالسعادات (544- 606ق) ، فقيه و محدث شافعي كه برادر بزرگتر ابن اثير مورخ است.

 

مقاله منتشره در نشريه هنرهاي زيبا ، شماره ۳۷ ، بهار

آموزش صحافی

آموزش صحافی پایان نامه با دستگاه طلاکوب دیجیتال

 

با سلام در این بخش قصد دارم توضیحاتی در مورد صحافی همراه با تصویر خدمتتون ارائه بدم که البته مطالبی اینجا مطرح میکنم حاصل تجربیات شخصی خودم و برخی همکاران هست که ممکنه با روش شما متفاوت باشه که در این صورت ممنون میشم اگه نظرات و تجربیات مفیدتون رو همینجا مطرح کنید تا هم بنده و هم دیگران از تجربیات شما استفاده کنند چرا که متاسفانه برخی همکارامون وقتی ازشون سوال می کنی یا درخواست راهنمایی داری از کمک کردن خودداری می کنن ولی با توجه به جمع دوستانه که به لطف آقای تقوی عزیز در کنار هم جمع شدن از هیچ کمک و راهنمایی نسبت به همدیگه دریغ نمی کنن لذا تصمیم گرفتم هرچی بلدم اینجا به اشتراک بگذارم و امیدوارم شما همکار گرامی هم از این طرح استقبال کنی و ما رو از تجربیاتت بی نصیب نذاری. 

و اما نحوه صحافی من: 
اولین کاری که من می کنم اینه که برگه های رو مرتب می کنم و یه چیز سنگین مثل منگنه! یا هر پیز شبیه یه اون رو روی لبه برگه ها میزارم و ته کار رو پسب می زنم تا در بقیه مراحل از هم نپاشه ....به ادامه مطلب مراجعه بفرمائید..
 

بعد از چند دقیقه که چسب خشک شد کار منگنه زدن رو شروع می کنم معمولا 4 تا منگنه به ته کار میزنم و سعی میکنم منگنه ها حتی الامکان کنار باشن تا کار راحت تر ورق بخوره و باز بشه 
 

البته گاها به خاطر تعداد زیاد برگه ها و قطور بودن کار که منگنه دیگه جوابگو نیست مجبور به دوختن کار میشم که بعدا در مورد دوخت هم توضیح خواهم داد. 
بعد از منگنه کردن سر منگنه ها رو که کمی برجسته هست با ضربه چکش پرس میکنم تا به بهتر شدن کیفیت کار و زیباییش کمک کنه 
 

بعد از دوخت یا منگنه و پرس کردن منگنه ها حالا نوبت به چسبوندن کاغذ بدرقه می رسه که تو کار های سایز A4 برای بدرقه من از کاغذ A3 که از وسط تا کردم استفاده می کنم به این شکل که روی منگنه و کمی اونورتر از منگنه رو چسب میزنم 
 
و کاغذ بدرقه رو به کار می چسبونم و بخاطر اینکه چسب به صورت یکنواخت زده بشه از یه طلق کمک میگیرم 
 

همینکار رو برای هر دو طرف انجام میدم و بعد یه نوار کاغذی دیگه هم برای تقویت این قسمت از کار که زیاد باز و بسته میشه و ممکنه زودتر از بین بره روی کار می چسبونم 
 

بعد قبل از اینکه طرف دیگه این نوار تقویتی رو بچسبونم به دو سر ته کار شیرازه می چسبونم (البته بعضی همکارا بهش گوشواره هم میگن!) که تو تصویر زیر مشخصه 
 
در نهایت کار به شکل تصویر زیر درمیاد در واقع تا اینجا شد کار ساخت دفتر که داخل جلد قرار میگیره 
 
از این به بعد وارد مرحله جلد سازی میشیم. 
جلد رو هم که از قبل طلاکوبی کردیم، حالا اولین کاری که من انجام میدم پیدا کردن وسط متن عطفی هست که طلاکوبی شده که من به صورت چشمی متن رو از وسط تا میزنم و اثر این تا خوردگی سمت سفید جلد برای چسبوندن شیرازه مشخص میشه، تو کار هایی که عطفشون طلاکوب نداره قضیه فرق میکنه که اونم بعدا توضیح خواهم داد. 
 
حالا باید شیرازه مناسب با توجه به تعداد برگه ها و ضخامت کار رو انتخاب کنیم (من معمولا این شیرازه ها رو به صورت آماده در اندازه های پرکاربرد دارم) شیرازه رو باید طوری انتخاب کنید اندازه ضخامت کار و مقواهای دوطرفش باشه نه کمتر یا بیشتر این به زیبایی کا کمک میکنه 
 
حالا باید وسط شیرازه رو هم پیدا که من این رو هم به صورت چشمی پیدا می کنم و روی خط تایی که تو مرحله قبل ایجاد کردیم می چسبونیمش 
 

... 

 

بعد از چسبون شیرازه و قبل از اینکه چسبش کاملا خشک بشه یه بار جلد رو برگدونید و چک کنید که آیا شیرازه درست و سر جاش چسبیده یانه، اگه نه چون هنوز چسب خشک نشده می تونید جابجاش کنید تا دقیقا سر جاش بچسبه 
 

حالا نوبت به مقواهای دو طرف میرسه، برای چسبوندن اونها اول باید با فاصله حدودا 5 تا 10 میلیمتر از شیرازه وسط علامت بزنید هم پایین هم بالا و هم سمت راست و هم سمت چپ شیرازه که مقواها روی این علامت بچسبونید. 
 


علامت ها که مشخص شد حالا یکطرف مقواها رو چسب میزنیم طوری که تمام سطح مقوا با چسب پوشیده بشه 
 

و با دقت مقوا رو روی علامتهایی که تو مرحله قبل زدیم قرار میدیم طوری که لبه های بال و پایین مقوا با لبه های بال و پایی شیرازه تو یه خط قرار بگیره 
 

... 

 

حالا 4 گوشه گالینگور رو قیچی میکنیم (بخاطر اینه که وقتی این گوشه ها رو تا می کنیم زیاد ضخیم و برجسته نشه) 
 

بعد شرو می کنیم 4 لبه گالینگور رو چسب میزنیم 
 

و اول دو لبه پایین و بالا رو به طرف داخل کار روی مقوا تا میکنیم و می چسبونیم 
 

 

بعد دو لبه سمت چپ و راست رو هم همینطور 
 

 

حالا دیگه کار جلد سازی هم به پایان رسیده و نوبت چسبوندن دفتری که ساخته بودیم به این جلدی هست که درست کردیم. 
دفتر رو داخل جلد قرار میدیم و فاصله بالا و پایینش رو تنظیم میکنیم طوری درست وسط جلد قرار بگیره و حالا داخل جلد اول روی مقوای سمت راست چسب میزنیم طوری که سطح مقوا کاملا با چسب پوشیده بشه 
 
و جلد رو روی دفتر میبندیم تا به کاغذ بدرقه بچسبه دقت کنید که حین کار دفتر داخل جلد جابجا نشه و با کمی فشار روی جلد به چسبیدنش کمک میکنیم 
 
همین کار رو برای سمت چپ جلد هم انجام میدیم و کار رو داخل پرس میزاریم، ولی پیشنهاد می کنم قبل از اینکه کار رو توی پرس بزارید یه چیزی مثل ضایعات گالینگور داخل دو طرف جلد بذارید چون گاها چسب از کاعذ برقه رد میشه و به برگه های بعدی میچسبه و اون موقع هست که دیگه باید کار رو از اول شرو کنید!!! 
 

حالا با خیال راحت کار رو داخل پرس بزارید محکم ببندینش 
 
البته دقت کنید قسمت شیرازه بیرون از پرس بمونه تا احیانا له نشه 
 

اگه سطح داخلی پرستون صاف و صیقلی نیست و روی کار ایجاد ناهمواری میکنه میتونید یه مقوای صاف روی کار و یه مقوا هم زیر کار قرار بدید که البته من خودم همونطور که تو تصویر مشخصه از دو لایه ام دی اف استفاده کردم که واقعا کار رو زیبا می کنه 
 
و بعد از چند دقیقه می تونید کار رو از پرس دربیارید که البته اگه به پرس احتیاج ندارید اجازه بدید کار تو پرس بمونه یا وقتی درش آوردید دوباره چندتا کار دیگه یا یه چیز سنگین روش بزارید تا چسبش کاملا خشک بشه در عیر این صورت به احتمال خیلی زیاد جلدش تاب برمیداره. 
 
برگرفته از وب سایت صحافی شهریار

تاریخچه صحافی

صحافي. فن تنظيم و به‌هم‌بستن صفحات كتاب يا امثال آن و قرار دادن آنها بين دو پوشش (جلد) به‌منظور يكجا نگاهداشتن صفحات و جلوگيري از فرسوده يا پاره شدن و تسهيل استفاده از آنها را صحافي گويند. جلد كتاب ممكن است نازك يا ضخيم باشد. جلدهاي ضخيم را از مقوا مي‌سازند و روي آن را پارچه، چرم، پلاستيك چرم‌نما، يا تركيبي از اين مواد مي‌كشند (:6 ج 2، ص 1555).

تاريخچه. تاريخ جلدسازي را متفاوت بيان كرده‌اند و بعضي آن را مقارن با شكل‌گيري كتاب دانسته‌اند (:5 ذيل "صحافي"). بعضي نيز گفته‌اند فن صحافي به‌وسيله به‌هم‌بستن كناره صفحات به يكديگر پس از رواج استفاده از پارشمن* معمول شد (:6 ج 2، ص 1555).

سومري‌ها براي نگهداري و بايگاني الواح گلي، آنها را روي طاقچه‌هايي به پهناي 45 سانتي‌متر مي‌گذاشتند و گاهي نيز اين الواح را در كوزه‌ها و خم‌هاي كوچك نگهداري مي‌كردند. چيني‌ها براي محفوظ ماندن نوشته‌هاي خود، كاغذهاي راه راه طويل به‌كار مي‌گرفتند و آنها را جناقي تا مي‌زدند. در هند درخت‌هاي بلندي وجود داشت به نام "تاري" كه بر روي برگ‌هاي آن مي‌نوشتند. سپس به‌وسيله عبور نخ از سوراخي كه در ميان برگ‌ها ايجاد مي‌شد، اين اوراق را به يكديگر مي‌چسباندند. در شهرهاي مركزي و شمال هند از پوست درخت "توز"، كه "بهوج" ناميده مي‌شد، براي نوشتن استفاده مي‌كردند؛ اوراق نوشته شده را با اعداد متوالي شماره‌گذاري مي‌كردند، بعد از اينكه كتاب تمام مي‌شد اوراق را در يك قطعه پارچه مي‌پيچيدند و در ميان دو لوح كه به اندازه همان كتاب انتخاب شده بود، مي‌گذاشتند. اين نوع كتاب را كه براي نامه‌نگاري به‌كار مي‌رفت "پوتي" مي‌خواندند. براي نگهداري طومارهاي مصري كه از پاپيروس* بود و گاه طولشان به پنج متر مي‌رسيد، آنها را دور يك چوب استوانه‌اي شكل مي‌پيچيدند (:3 12-13).

در نخستين كتاب‌هاي صحافي شده، صفحات كتاب را ميان دو تخته ضخيم قرار مي‌دادند و تخته‌ها را با چفت يا نوار يا بندهاي چرمي مي‌بستند. ماده‌اي كه معمولا براي پوشش به‌كار مي‌رفت چرم بود، ولي عاج، نقره، طلا، ابريشم، و مخمل نيز به‌كار مي‌رفت (:6 ج 2، ص 1555).

تا قرن دوم بعد از ميلاد، كتاب* به شكل امروزي وجود نداشت. در مصر، رفته رفته طومارهاي پاپيروس جاي خود را به ورق‌هاي پاپيروس و يا پوست دادند. كتاب‌هاي مقدس مربوط به اين دوره شكل مستطيل داشتند و اوراق آنها از ته به‌يكديگر دوخته شده بود. اين كتاب‌ها را براي حفاظت بيشتر با جلدهاي محكمي كه از باقي‌مانده‌هاي پاپيروس و يا ورقه‌هاي چوب درست شده بود، مي‌پوشاندند. با گذشت زمان و پيشرفت دباغي پوست و به‌وجود آمدن پارشمن، چرم نازكي روي اين جلد مي‌كشيدند و حتي آن را با طرح‌هايي طلايي تزيين مي‌كردند (:3 13).

تاريخچه صحافي كتاب در غرب، تا آنجا كه معلوم شده، با لوح‌هاي دو ـ لَت رومي[1]  آغاز مي‌شود. اين روكش‌ها مخصوص لوح‌هاي مومي بودند كه از ته با حلقه‌هايي به هم متصل مي‌شدند. نقاشي‌هاي دو ـ لَت را از آبنوس، شمشاد، عاج، يا بعضي مواد سخت مي‌ساختند و گاه پوشش رويي را استادانه كنده‌كاري مي‌كردند و متن واقعي با سوزن روي سطح مومي حك مي‌شد.

پيدايش كتاب‌هايي به شكل كدكس با طلوع مسيحيت همزمان است. به‌ويژه صحافي‌هاي قبطي بازمانده از جوامع مسيحي اوليه مصر، اغلب خصيصه‌هاي اصلي صحافي كدكس‌ها را نشان مي‌دهد. از صحافي‌هاي اوليه كليساي قبطي مصر فقط تكه پاره‌هايي باقي‌مانده است.

مسلمانان، هنر چرمكاري قبطي و طلاكوبي را به سيسيل و اسپانيا بردند. مسيحيان غربي سنتي داشتند كه به اواخر دوران روم باستان بازمي‌گشت. در اروپا و افريقا پيدايش كدكس يك پيشرفت محسوب مي‌شد، ولي شيوه كار و تزيينات متفاوت بود. در اوايل قرون وسطي صحافي با چرم و مقوا انجام مي‌گرفت، ولي از دوران قبل از قرن يازدهم نمونه‌هاي معدودي در دست است. نمونه‌اي از صحافي جواهرنشان از قرن هفتم باقي است. صحافي جواهرنشان كه در فاصله قرن‌هاي نهم تا دوازدهم به سفارش امپراتوران و اشراف‌زادگان انجام مي‌گرفت، بيشتر به‌منظور نمايش مهارت‌هاي هنري بود. نمونه‌هايي از اين صحافي‌ها متعلق به قرن نهم در كتابخانه ملي ايالت باير آلمان موجود است.

صحافي‌هاي روميايي (رمانسك) متعلق به قرن دوازدهم و سيزدهم، صحافي‌هاي برجسته‌اي هستند كه حدود دويست نمونه از آنها باقي‌مانده است. مهرهاي روي جلد نشانگر شخصيت‌هاي كتاب مقدس نظير دود، سامسون، و مريم باكره، و همچنين شخصيت‌هاي اساطير كلاسيك چون سنتورها و سيرن‌ها بود. صحافي روميايي در آلمان، انگلستان، و فرانسه رايج بود. دو فروشگاه خاص و مهم در اين زمينه در پاريس در همسايگي دانشگاه سوربن در فاصله زماني 1135 و 1146 داير بود. مهركوبي در قرن‌هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي، يعني دوران غلبه سبك گوتيك به سطح بالايي از دستاوردهاي هنري رسيد. صحافي در ايتاليا، به‌ويژه ونيز، در اين قرن‌ها پيشرفت قابل ملاحظه‌اي داشت.

در اوايل قرن هفدهم يك صحاف گمنام فرانسوي صحافي‌هاي استثنايي و ارزنده‌اي عرضه داشت كه با طرح‌هاي هندسي مهركوبي و طلاكوبي شده بود. سنت مهم صحافي فرانسه مربوط است به دوره رنسانس كه تا امروز هم باقي مانده است و هنوز هم پاريس مهم‌ترين مركز صحافي‌هاي ظريف و پرزرق و برق دنيا محسوب مي‌شود.

اسپانيا، در نتيجه سلطه مغربي‌ها، همواره كشوري متفاوت به حساب آمده و سنت‌هاي صحافي در اين كشور نيز از اين شرايط متأثر بوده است. تأثير سنت صحافي عربي به‌صورت استفاده از نوارهاي به هم بافته، حلقه‌ها و خال‌ها، با چند مهر پيوست، آشكار است. صحافي اسپانيا، همانند ايتاليا، به‌شدت از صحافي فرانسوي متأثر است.

بعد از دوره گوتيك (1531-1586) صحافي آلمان متحول شد و از سبك فرانسوي و ونيزي تأثير گرفت. در قرن هفدهم نقش مهرها بيشتر از طبيعت مايه مي‌گرفت. درباره صحافي قرن هجدهم آلمان مطالب چنداني در دست نيست و نيازمند تحقيق بيشتر است. در قرن نوزدهم بعضي از صحافان ماهر و قابل آلماني به ايالات متحده، انگليس، و ديگر كشورها مهاجرت كردند. در قرن بيستم، صحافي دستي در آلمان به افتخارات نويني نائل آمده است و حتي برخي صحافان آلماني در سطح جهاني شناخته شده هستند.

صحافي در انگليس تا پيش از قرن هجدهم هيچ برتري و افتخاري كسب نكرد. صحافي انگليس دنباله‌روي صنعت صحافي گوتيك آلمان و كشورهاي پايين‌تر از آلمان بود. در نيمه دوم قرن شانزدهم، در انگلستان، مجموعه‌داران بزرگي وجود داشتند كه بهترين صحافان محلي و اروپايي را استخدام كرده بودند. برخي از گردآورده‌هاي ايشان در كتابخانه بريتانيا* موجود است. طلاكوبي جلدها در حدود 1540، يعني بيش از نيم قرن پس از رواج طلاكوبي در اروپا، به‌كار رفت، البته تأثير سبك ايتاليايي در آن واضح است. در اروپا، انگليس، و امريكا ارتباط نزديكي بين صنعت چاپ و صحافي وجود داشت و در قرن‌هاي شانزدهم و هفدهم تمامي فرايندهاي حروفچيني و حتي خرده‌فروشي محصول نهايي در يك كارگاه انجام مي‌گرفت. در قرن هجدهم صحافي دستي انگليس جايگاه خود را پيدا كرد و صاحب سبك شد. البته صحافي‌هاي اواسط قرن نوزدهم و بعد از آن در انگليس و امريكاي شمالي از نظر هنري اهميتي ندارند، ولي معدودي كارهاي صحافي ناب در اين دوره وجود دارد.

در ايالات متحده، سنت صحافي انگليسي همواره بيشترين تأثير را بر صحافي دستي داشته است. در اوايل قرن بيستم، سبك جديدي در نيويورك ابداع شد و صحافي‌هاي بسيار ارزشمندي در چاپخانه‌هاي بزرگ و كتابخانه‌هايي كه كتاب‌هاي داراي صحافي دست‌ساز را نگهداري مي‌كردند، توليد مي‌شد. صحافان آلماني مهاجر كه از دهه 1930 به قاره امريكا آمدند، تأثير قابل ملاحظه‌اي بر اين صنعت و هنر در جهان نو گذاشتند.

سبك‌هاي صحافي قرون وسطايي در هلند و بلژيك و لوكزامبورگ به صحافي آلماني بسيار نزديك بود. از قرن هفدهم به بعد، صحافان اين كشورها، به موفقيت‌هايي دست يافتند.

در كشورهاي اسكانديناوي تا پايان قرن نوزدهم، سبك صحافي تا حد زيادي تقليدي بود، هر چند كه تصادفآ نمونه‌هايي برتر، از نظر كار و نقش‌هاي روي جلد، به‌ويژه در كپنهاگ ديده شده است، از اين پس، بيشتر صحافي‌ها به يافته‌هاي فردي در اين كار اختصاص دارد.

در سوئد نيز پيش از 1850، صحافي كتاب‌ها غالبآ تقليدي از سبك فرانسوي و تا حدودي انگليسي و آلماني بود. بعد از 1850، نمونه‌هايي از صحافي خاص و ناب سنتي ديده مي‌شود. در فاصله دهه‌هاي 1920 و 1930 هنر صحافي كتاب پيشرفت كرد كه حتي بر سنت كتاب‌سازي ممالك اسكانديناوي تأثيري پايدار گذاشت.

در 1887، كارگاه صحافي مخصوص صحافي دست‌ساز در نروژ تأسيس شد كه در آن هنرمندان برجسته نروژي به خلق آثار هنري مي‌پرداختند.

در دهه 1950 نمايشگاه‌هاي بسيار مهمي از صحافي‌هاي دست‌ساز انگليسي، آلماني، سوئدي،  دانماركي با حمايت مالي كتابخانه‌هاي دانشگاه كنتاكي برپا شد. ذوق هنري آثار ارائه شده در اين چهار نمايشگاه توجه قابل ملاحظه‌اي را به خود جلب كرد؛ همچنين اين آثار شواهدي را نشان مي‌دادند كه بر اساس آن مي‌توان پذيرفت در نيمه دوم قرن بيستم بعضي از بهترين صحافي‌ها و طراحي‌هاي كتاب از كشورهاي شمال نشأت گرفته است (:8 ج 2، ص 493-504).

تاريخ صحافي در فرهنگ ايراني و اسلامي در مقوله هنر و پيشه ورّاقي* مي‌گنجد و جزئي از آن به‌حساب مي‌آيد (:1 77). وَرّاق به كسي اطلاق مي‌شد كه كاغذ* مي‌ساخت و يا ورق كاغذ را به اندازه‌هاي گوناگون مي‌بريد. اين لغت گاه به معاني كاتب و كُرّاسه‌نويس و مُجلِّد نيز به‌كار رفته است (:7 824). ايرج افشار مي‌نويسد: "ورّاق معمولا به كسي گفته مي‌شد كه نسخه‌ها را كتابت* و تزيين و تجليد و وصّالي مي‌كرد و خود آن را مي‌فروخت. وَرّاقان اغلب دكاني داشتند كه محل تجمع اهل فضل و ادب بود". به نوشته وي: "صحافي و مجلدگري در تمدن و فرهنگ سنتي ما عبارت از حرفه و هنري است كه صاحب آن پيشه، كتاب بي‌جلد را تجليد، كتاب معيوب را وصّالي و مرمت و شيرازه‌دوزي، و كاغذ كتابت را جدول‌كشي مي‌كرد. همچنين مي‌توانست اوراق موش خورده، كرم‌زده، و آتش‌ديده را به‌وسيله متن و حاشيه كردن، حيات تازه‌اي بخشد و كاغذ را آهار مهره و احيانآ دو پوست سازد" (:1 77-78). اما صحاف در ادوار پيشين، تنها به تجليد كتاب نمي‌پرداخته، بلكه با اين نام و يا به‌عنوان ورّاق به استنساخ*، مقابله، و تصحيح نسخ نيز اهتمام مي‌كرده است (:7 690).

در طرح كتاب‌ها كه از سنت قِبâطي نشأت مي‌گرفت، معمولا محور افقي كتاب بلندتر از محور عمودي آن بود و جلدها به روش ضربي و بدون پوشش طلا تزيين مي‌شد. در قرن پنجم و ششم هجري، جلد با طلا و يا با نقاشي تزيين مي‌شد. طي اين مدت محور عمودي كتاب بلندتر شد. قديمي‌ترين جلدهاي مربوط به جوامع اسلامي كه تاكنون به‌دست آمده، متأثر از طرح‌ها و روش‌هاي قبطي بوده است (:3 17-18).

 

در آثار قديم اسلامي مطالبي درباره صحافان و جلدهاي گرانبهاي ساخت دست ايشان ديده مي‌شود، ولي متاسفأنه به‌نظر مي‌رسد هيچ يك از اين جلدها پس از حمله مغول برجاي نمانده است. اطلاع ما از جلدسازي تا قبل از قرن 14م. بسيار محدود است و حتي اطلاع ما از جلدسازي در قرن 14م. در ايران و نواحي مجاور به نمونه‌هاي معدودي خلاصه مي‌شود كه در موزه‌هاي هنر اسلامي موجود است(:6 ج 2، ص1555).

قرن هشتم و نهم هجري را مي‌توان عصر طلايي هنر صحافي و جلدسازي در ايران به‌شمار آورد. كارهاي اين دوره بيشتر بر پوست بز، به رنگ‌هاي قهوه‌اي و قرمز انجام شده است و نهايت مهارت در طلاكوبي و تزيين چرم را نشان مي‌دهد (:3 19-20). در دوره‌هاي متأخر، از جمله در عهد تيموريان و صفويان نيز صحافان، علاوه بر تسلط به فن تجليد به ديگر هنرهاي عصر خود، چون افشانگري، ابري‌سازي، نقاشي، مقواسازي، تذهيب* و خوشنويسي آگاه بودند و بعضآ پاره‌اي از فنون ادبي روزگارشان را هم مي‌دانسته و از زمره اهل فضل و دانش بودند (:4 490).

در عهد شاهرخ تيموري، هنر جلدسازي در خطه خراسان، به‌ويژه هرات، به اوج كمال رسيد. جلدهاي ايراني اين دوره بر نظاير خود در اروپاي قرون وسطي برتري دارند. در اوايل قرن 16م./ اواخر قرن نهم هجري قمري، نقاشي با استفاده از لاك، كه احتمالا در زمان تيمور يا جانشينان وي از چين به ايران آمده بود، در جلدسازي به‌كار گرفته شد. در عهد صفويه ظريف‌كاري دوران تيموريان منسوخ شد. در دوران پادشاهي فتحعلي‌شاه قاجار، جلدسازي تحت‌الشعاع صحافي اروپايي قرار گرفت (:6 ج 2، ص 1555). در دوران ناصرالدين‌شاه قاجار صحافي به روش روغني (لاكي) ترقي بسيار كرد و استادان زبردستي در شهرهاي تهران، شيراز، اصفهان، و ديگر شهرها آثار و شاهكارهايي برجاي گذاشتند. صحاف‌باشي مشهد از جمله اين استادان است. در 1296ق. به‌دستور ناصرالدين‌شاه، مؤسسه "مجمع‌الصنايع" در تهران به‌وجود آمد. ظاهرآ جلدهاي بسياري كه از كتاب‌هاي كتابخانه اندروني شاهي بدست آمده و بعدها به كتابخانه سلطنتي انتقال يافته، كارهايي است كه در همين مجمع‌الصنايع درست شده است. در ميان كتاب‌هاي ناصرالدين‌شاه، جلدهايي اعم از چرمي و يا پارچه‌اي (بيشتر مخمل) موجود است كه به روش فرنگي تهيه شده و حتي گاهي براي اينكه كاملا حالت كارهاي فرنگي به آنها داده شود به‌جاي لچك و ترنج روي آنها نقش شير و خورشيد ضرب كرده‌اند. تعدادي از اين نوع جلدها را در كتابخانه سلطنتي سابق و بخشي ديگر را در كتابخانه ملي ايران* مي‌توان ديد (:2 8-9).

صحافي با استفاده از جلدهايي كه با جواهرات فراوان و نظاير آنها تزيين مي‌شدند، در دوران گذشته در مشرق زمين رواج داشت و از آنجا به اروپا راه پيدا كرد و در ميان نخستين صحافان اروپايي كه بيشتر از راهبان بودند، معمول گشت. اين راهبان براي آرايش جلدهاي نسخه‌هاي خطي از زيورآلات و حتي جواهر استفاده مي‌كردند. نمونه‌هايي از اين جلدها كه از قرن 4م. در اروپا رايج بود، در كليساها و موزه‌هاي اروپا باقي است. مذهب ماني نيز كه به توسعه نقاشي در كشورهاي شرقي اسلامي كمك بسيار كرده، تاثيري بسزا بر جلدسازي تزييني داشته است (:6 ج 2، ص 1555).

مراحل صحافي. صحافي به‌طور كلي سه مرحله دارد:

1. تركيب‌بندي. تركيب‌بندي عبارت است از يكجا و كنار هم گذاشتن صفحات كتاب به‌ترتيب شماره صفحه. اين مرحله از چهار عمل، تشكيل مي‌شود: الف) تا كردن. در اين عمل كه با دست يا ماشين انجام مي‌گيرد، اوراق بزرگ چاپي كه چند صفحه بر پشت و روي آن چاپ شده است طوري تا مي‌شوند كه صفحات پشت سر هم قرار گيرند، ورق تاخورده را يك فرم چاپي مي‌نامند و معمولا مضربي از 4 است؛ ب) لَت گذاشتن. منظور از آن، گذاشتن بعضي صفحات رنگي مخصوص، نقشه يا تصاوير خارج از متن، بين صفحات يك فرم است. اين كار با دست انجام مي‌گيرد؛ ج) مرتب كردن. در صحافي كنار هم گذاشتن فرم‌هاي متعدد يك كتاب را به‌گونه‌اي كه صفحات كتاب به‌دنبال هم قرار گيرند، مرتب كردن مي‌گويند. اين عمل، در صحافي ماشيني به‌وسيله ماشين‌هاي ترتيب انجام مي‌گيرد؛ و د) دوختن. پس از مرتب كردن فرم‌ها، ته فرم‌هاي هر جلد بايد به يكديگر دوخته شود. اين كار به دو روش ته‌دوزي و كناره‌دوزي انجام مي‌گيرد. البته كتاب‌هاي ارزان قيمت را اساسآ ته‌دوزي نمي‌كنند، بلكه بسياري از آنها را به كمك ماشين مخصوص، به طريقه ته‌چسب، صحافي مي‌كنند. بعضي اوقات نيز فرم‌هاي يك كتاب را فقط با كوك فلزي مي‌دوزند و با چسب به جلد مي‌چسبانند.

2. شكل‌بندي. در شكل‌بندي كتاب نيز چهار عمل صورت مي‌گيرد: الف) كوبيدن. دوختن فرم‌هاي كتاب باعث مي‌شود در محل عطف تورم پيدا شود. براي از بين بردن اين تورم فرم‌ها را تحت‌فشار قرار مي‌دهند؛ ب) چسب زدن. براي جلوگيري از شل شدن كوك‌ها در روش ته‌دوخت، لايه‌اي از چسب مخصوص بر سطح عطف كتاب مي‌كشند؛ ج) لب بريدن. لبه‌هاي ناهموار فرم‌هاي كتاب را پس از دوختن و كوبيدن با ماشين برش مي‌برند تا تمامي نسخه‌هاي كتاب قطع يكسان
پيدا كنند؛ و د) گردسازي، پشت‌كوبي، و آستربندي. در اين مرحله ابتدا سطح عطف كتاب محدّب مي‌شود، سپس يك تكه پارچه با سريشم به سطح عطف كتاب چسبانده مي‌شود كه آن را آستر مي‌نامند. در صحافي دستي شيرازه‌ها را به عطف مي‌دوزند، ولي در صحافي ماشيني شيرازه‌ها را تنها براي تزيين به دو سر عطف مي‌چسبانند.

3. جلدبندي. جلدبندي شامل سه مرحله است: الف) جلدسازي. معمولا جلد كتاب‌ها از مقوا و پارچه يا از كاغذ ضخيم ساخته مي‌شود. براي اين كار، ابتدا ورقه‌هاي بزرگ مقوا را به‌وسيله ماشين برش در اندازه مطلوب بريده، سپس روي پارچه يا كاغذ ضخيمي كه سطح دروني آن چسب خورده، چسبانده مي‌شوند و در عين حال باريكه‌هايي از كاغذ ضخيم نيز به‌صورت عطف در فاصله ميان هر دو قطعه مقوا بر پارچه زيرين مي‌چسبد. سپس لبه‌هاي اضافي پارچه به طرف توي جلد برگردانده و بر سطح داخلي، دو قطعه مقوا مي‌چسبانند؛ ب) چاپ جلد. درج عنوان، نام نويسنده، و ديگر اطلاعات كتابشناختي و بعضي تزيينات روي جلد و عطف كتاب را چاپ جلد مي‌نامند. اين كار با چاپ به روش عادي و يا به روش طلاكوبي صورت مي‌گيرد. در روش اخير از حروف مخصوص و يا كليشه و ورقه‌هاي نازك طلايي يا رنگي استفاده مي‌شود؛ و ج) جلدگذاري. در اين مرحله به سطح دو آستر بدرقه كتاب و پارچه مشبك عطف كتاب چسب مي‌زنند و فرم‌هاي به هم متصل شده را داخل مي‌گذارند و با وارد كردن فشار، عطف فرم‌ها را به عطف جلد، و آستر بدرقه‌ها را به سطح داخلي جلد مي‌چسبانند. سپس كتاب‌ها را چند ساعت زير پرس مي‌گذارند تا خشك شوند(:6 ج2، ص 1555- 1556).

پس از اختراع چاپ توسط گوتنبرگ در 1440م. بازار چاپ و نشر كتاب رونق پيدا كرد. با افزايش تعداد باسوادان و به تبع آن رونق بيشتر بازار نشر، بازار صحافي نيز گرم شد. بعضي از صحافان عاشقانه و هنرمندانه به اين كار مي‌پرداختند و حتي گاهي جلد كتاب را از محتواي آن ارزشمندتر، مي‌ساختند.

تا اوايل قرن بيستم، يعني پيدايش صحافي ماشيني، كتاب‌ها با دست صحافي مي‌شدند. از 1930 به‌بعد، يعني با پيدايش نخستين ماشين‌هاي مجهز صحافي، تمامي مراحل صحافي توسط ماشين انجام مي‌گرفت. البته امروزه هنوز هم كتاب‌هايي با دست صحافي مي‌شوند. صحافي دستي استحكام بيشتري دارد، ولي بديهي است كه بسيار كندتر از صحافي ماشيني انجام مي‌گيرد. صحافي ماشيني با اختراع ماشين‌هاي مجهزتر همواره در حال تكامل بوده است (:6 ج 2، ص 1555).

 

در دهه 1950، صحافي بدون نخ موسوم به "ته‌چسب" ابداع و مرسوم شد. اين شيوه صحافي كه بدون استفاده از عمل دوخت و به‌وسيله ماشين انجام مي‌گرفت، جانشين ته‌دوزي كتاب شد. از اين پس با استفاده از تسمه نقاله، مراحل صحافي با سرعت زياد و در يك خط توليد انجام گرفت. در اوايل 1960 مراحل مختلف كار صحافي، از دوختن تا پرس كردن و بسته‌بندي، بدون دخالت دست انجام مي‌گرفت. در اواخر دهه 1960، ماشين‌هايي به‌وجود آمدند كه قادر بودند تا 60 جلد كتاب را در يك دقيقه صحافي كنند. در صحافي ماشيني پيشرفته امروزي، مراحل مختلف صحافي كه جدا جدا و توسط ماشين‌هاي مختلف انجام مي‌گرفت، يكپارچه شده است. اين ماشين‌ها تمامي مراحل صحافي را انجام داده، حتي در آخرين مرحله براي توزيع بسته‌بندي مي‌كنند (:3 26-27).

نيز نگاه كنيد:جلدسازي؛ كتابسازي و كتاب‌آرايي

 

مآخذ: )1 افشار، ايرج. "صحافي از نگاه فرهنگ و تاريخ". در صحافي سنتي. تهران: كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، 1357، ص 77-؛94 )2 همو. "صحافي فرنگي‌ساز در ايران". فصلنامه كتاب. دوره دهم، 1 (بهار 1378): 7-؛14 )3 بادرامپور، كبري. صحافي. تهران: وزارت آموزش و پرورش، ؛1373 4) حسين، يوسف. "رساله صحافي" در نجيب مايل هروي. كتاب‌آرايي در تمدن اسلامي. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، 1372، ص 459-495؛ 5) سلطاني، پوري؛ راستين، فروردين. دانشنامه كتابداري و اطلاع‌رساني. ذيل "صحافي"؛ )6 "صحافي". دايره‌المعارف فارسي ]مصاحب[. ج 2، ص 1555-؛1556 )7 "واژگان نظام كتاب‌آرايي". در نجيب مايل هروي. كتاب‌آرايي در تمدن اسلامي. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، 1372، ص 571-؛832

8) Thompson, Lawrence S. "Binding". Encyclopedia of Library and Information Science. Vol.2, PP. 486-510.

مهرداد نيكنام

 

پیشینه صحافی در ایران

پیشینه صحافی در ایران

صحافی و جلدسازی در عصر صفویه به اوج رسید و هنرمندان اصفهانی در تکامل آن ابتکار و خلاقیت بی مانندی از خود نشان دادند بود. در دوره صفویه در سمرقند، بخارا، مشهد و اصفهان کاغذسازی رواج داشت و تا زمان قاجار نیز ادامه پیدا کرد ولی بعد از آن کاغذسازی دستی تنزل و کاغذسازی به شکل دیگری رونق یافت.

این هنر در دوره تیموریان و بخصوص در مکتب هرات پایه‌گذاری شده بود. انتخاب اصفهان به پایتختی و حمایتی که از هنرمندان به عمل آمد باعث شد قرآن‌های دست نوشته مجلل و فاخر به بهترین وضع و شیوه صحافی شود. نسخه‌های زیادی از شاهنامه، اشعار نظامی، جامی و آثار سایر سرایندگان نامدار و مشهور به دست جلدسازان و صحافان به شاهکارهائی از هنر تبدیل بشوند. در این زمان بود که آثار خطاطان بزرگ نستعلیق مانند سلطان علی مشهدی، میرعلی کاتب و دیگران جمع‌آوری شد و جلدسازان با استفاده از روش‌های ابداعی خویش آثاری بوجود آوردند که بسیاری از آنها امروز زینت بخش موزه‌های بزرگ جهان است. هنرمندان بزرگ این فن در فنون صحافی و اقسام جلدسازی سوخت و روغنی و ساه و حاشیه‌سازی کتب این هنر را به جائی رساندند که بسیاری از آثار این دوران بر مکتب هرات برتری یافتند. در دوره صفویان هنرمندان این رشته از صنعت دستی در بیشتر صنایع ظریفه آن روزگار مهارت داشتند بطوری که در شرح حال اکثر قریب به اتفاق این هنرمندان می‌بینیم در خطاطی و نقاشی و تذهیب و مرکب سازی و میناکاری و کاغذسازی نیز سرآمد بودند. پس از دوره صفوی با انتقال پایتخت از اصفهان هنر صحافی نیز مانند دیگر هنرها در بوته فراموشی گرفتار شد. در دوران قاجار بار دیگر صحافان و جلدسازان به احیاء این هنر پرداختند. از بزرگان این هنر در دوران قاجاریه آقا محمدتقی صحاف اصفهانی است که علاوه بر صحافی و جلدسازی در طراحی و رسامی و طرح نقشه‌های قالی و کاشی کاری و معرق سازی با پوست و بسیاری از فنون دیگر در زمان خود بی نظیر بود.

فردریش لانکامرر در سال‌های پس از جنگ دوم تا پس از انقلاب ایران نقش مهمی در صنعت صحافی ایران داشت و کتاب‌های صحافی شده او در موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی نگهداری می‌شود.

تعریف صحافی

صحافی، یا جلد کردن کتاب، به عمل تا کردن (به انگلیسی: folding)، ترتیب (به انگلیسی: Gathering) (قرار دادن فرم‌های تا شده در کنار هم)، ته دوزی (به انگلیسی: Stitching)، جلدگذاری و در نهایت برش کتاب گفته می‌شود.


 
بخش صحافی کتاب، کتابخانه ملی پزشکی - سال ۱۹۶۳

فرم‌های چاپ شده متن کتاب، بوسیله ماشین یا دستگاه تاکن بر اساس قطع کتاب؛ تا می‌شود و سپس فرم‌ها بوسیله ماشین صحافی ترتیب (به انگلیسی: Gathering) (مرتب شدن و در کنار هم قرار دادن) می‌شوند (مثلاً یک کتاب ۱۶۰ صفحه‌ای رقعی، دارای ۱۰ فرم چاپی ۱۶ صفحه‌ای است که باید مرتب شوند: فرم یک، فرم دو، ... ، فرم ده) و سپس بستگی به نوع صحافی با ماشین صحافی که می‌تواند چسب، مفتول زن، دوخت و جلدسازی باشد به جلد متصل می‌شوند. در نهایت براساس قطع استاندارد برش خورده و در اینجا مرحله صحافی به پایان می‌رسد. در رنگ، اندازه و جنس به صورت جداگانه چاپ می‌شوند و در مرحلهٔ صحافی لابه لای فرم‌ها قرار می‌گیرند.

صحافی فن تنظیم و به‌هم‌بستن صفحات کتاب یا امثال آن و قرار دادن آنها بین دو پوشش (جلد) به‌منظور یکجا نگاهداشتن صفحات و جلوگیری از فرسوده یا پاره شدن و تسهیل استفاده از آنها را صحافی گویند. جلد کتاب ممکن است نازک یا ضخیم باشد. جلدهای ضخیم را از مقوا می‌سازند و روی آن را پارچه، چرم، پلاستیک چرم‌نما، یا ترکیبی از این مواد می‌کشند.

در گذشته به این حرفه ورّاقی نیز اطلاق می‌شده که البته جز صحافی و جلد کردن کتاب، مواردی همچون نسخه‌نویسی و تهیهٔ رونوشت و تکثیر کتاب را نیز در بر می‌گرفته است.