مقدمه
بررسي هنرهاي رايج در قرن نهم هجري (پانزدهم ميلادي) با تاكيد بر آثار باقيمانده و همچنين نظرات تاريخ نگاران و هنرشناسان ، حاكي از آن است كه هنر در دو شاخه اصلي گسترش و اعتلايي مثال زدني داشته است : معماري و هنرهاي كتاب آرايي. اگر بناهاي بازمانده از اين دوره ، شاخص و نماد هنر معماري زمان خود است ، تحليل و تفسير سبك هاي هنري در عرصه كتاب آرايي بر مبناي دو روش زير امكان پذير خواهد بود :
1 – بررسي و شناخت نسخه هاي دستنويس موجود در كتابخانه ها ، موزه ها و يا مجموعه هاي شخصي 2 - استخراج مطالب از متون دست اول بر اساس آگاهي هاي ارايه شده در خصوص هنرمندان ، آثار هنري و حرفه هاي رايج در كتابخانه ها و كارگاه هاي كتاب سازي.
آنچه كه مسلم است ، نقش اساسي كتابخانه هاي اين دوره در شكل گيري و تكامل هنرهاي كتاب آرايي است . به رغم آن كه كار صحافي و جلدسازي در مكان هايي به جز كتابخانه ها هم انجام مي پذيرفته ، ولي جلدهاي نفيس برجاي مانده و صحافان مشهور اين عصر ، حكايت از آن دارد كه تحولات عمده در اين هنر ، در كتابخانه ها و به ويژه در آن گروه از كتابخانه هايي صورت گرفته كه وابسته به دربار شاهان و شاهزادگان بوده است.
كارگاه هاي كتاب آرايي خراسان در قرن نهم
خراسان در سراسر قرن نهم هجري ، قلمروي حكومت تيموريان است. در اين بين دوران زمامداري دو تن از ايشان طولاني تر است : شاهرخ كه در سالهاي 807 – 850 و سلطان حسين بايقرا كه بين سالهاي 873 – 911 ق. حكومت مي كرد و مقر فرمانروايي هر دو نيز در شهر هرات قرار داشت. با اين تفاوت كه شاهرخ بر نواحي وسيعي از ايران فرمان مي راند ولي قلمروي حسين بايقرا تنها به خراسان محدود مي شد.
نگاهي به سير تحول هنر صحافي به طور خاص و هنرهاي كتاب آرايي به صورت عام ، حاكي از آن است كه بسان تحولات و رويدادهاي سياسي و اجتماعي ، مركز ثقل فعاليتهاي هنري و از جمله هنر صحافي در اين مقطع زماني ، سرزمين پهناور خراسان است. هرچند كه نبايد مراكز هنري خارج از اين قلمرو را از ياد برد . به ويژه در شيراز كه در نيمه اول قرن نهم شاهد تكامل مكتب هنري شيراز در آن هستيم ، ولي خراسان كه در يك تعبير، از غرب رود سند تا شرق ري و از جانب ديگر ، از شمال سيستان تا ماوراء النهر را در برمي گير د ، در تمام اين دوره صدساله، مولد حركت هاي هنري در عرصه هاي مختلف كتاب آرايي از جمله خوشنويسي ، نگارگري ، تذهيب و جلدسازي است. به همين دليل ، غالب صحافاني كه از ايشان نام و نشاني در متون بر جاي مانده نيز در شهرهايي چون هرات و سمرقند به آفرينش آثار هنري مشغول بوده اند. بررسي موقعيت جغرافيايي كارگاه هاي هنري در اين مقطع از تاريخ ايران نيز اين نظر را تاييد مي كند، چرا كه اكثر آنها در اين سرزمين قرار داشته است .
در شرايطي كه از ساختمان كارگاه هاي هنري بقايايي برجاي نمانده ، كاوش در متون اين دوره نشانگر آن است كه جابه جايي پايتخت ، كه در قرن نهم به صورت گردشي بين هرات و سمرقند رخ مي داده ، تاثير به سزايي در كاركرد آنها داشته است. در اين بين سالهاي زمامداري شاهرخ در هرات و حكومت همزمان پسرش ، الغ بيگ، در سمرقند يك استثناست. در اين مقطع هرچند پايتختي از آن هرات است ولي به سبب رونق حلقه علمي سمرقند و رصدخانه معظم آن ، آفرينش هاي هنري در حوزه هنرهاي كتاب پردازي به گونه ي قابل توجهي در اين شهر وجود داشته است.
سير تحول صحافي در خراسان
به رغم آگاهيهاي نسبتا محدودي كه راجع به صحافان و هنر صحافي وجود دارد، دو موضوع زير مورد پذيرش بيشتر محققان قرار دارد:
الف - رشد و اعتلاي هنر صحافي در قرن نهم هجري
ب - محوريت خراسان در هنر صحافي
ولي آنچه كه تحليل دقيق اين مسئله را با مشكل مواجه مي سازد ، فقدان اطلاعاتي راجع به پيشينه ورود اين هنر به خراسان و هنرمندان پيشگام در اين عرصه است. از معدود نظراتي كه در اين خصوص بيان شده، نقل قول نويسنده تذكره خط و خطاطان است كه شروع اين هنر را در سرزمين خراسان و در خاندان برمكيان مي داند. خاندان سرشناس ايراني كه اصالتا از اهالي بلخ بودند و در دهه هاي نخستين حكومت بني عباس ، قدرت و نفوذ زيادي داشتند. اطلاعات ارائه شده در كتاب خط و خطاطان ، به جزئيات بيشتري نپرداخته و پس از ذكر نكته فوق به صحافي در عصر تيموريان مي پردازد(دانش پژوه، 1357 ، ص 46).
برخي از نويسندگان غربي نيز احتمالاتي را در اين خصوص مطرح كرده اند كه از آن جمله مي توان به نظر آرنولد و گرومن اشاره كرد كه آشنايي صحافان خراسان با تكنيك طلاكوبي روي چرم را به مدت ها قبل از قرن پانزدهم ميلادي (معادل قرن نهم هجري) نسبت مي دهند و بر اين عقيده اند كه اين فن از قلمروي اويغوريان در تركستان شرقي به خراسان وارد شده است(Arnold, 1929, p. 38). به بيان ديگر، هرچند منشا اصلي هنر صحافي به طور دقيق مشخص نيست ولي نوآوري هاي هنرمندان مسلمان، هويتي خاص به جلدهاي اسلامي بخشيد. دانكن هالدين به يكي از ابتكارات صحافان مسلمان چنين اشاره مي كند :
يكي از بزرگترين خدمات صحافان اسلامي به اين صنعت، اختراع لبه برگردان يا لسان بود . اين برگردان به جلد پشت متصل بود و روي لبه بيروني صفحات كتاب را مي پوشاند كه در نتيجه محافظ آن در برابر گرد و خاك بود و سپس به شكل در پاكت در زير جلد تا مي خورد. اين پديده شاخص جلدهاي اسلامي شد و از جهاتي مي توان آن را پيش درآمد شكلهايي دانست كه بعدها صحافان غرب به كار مي گرفتند (هالدين ، 1366 ، ص 16).
به هر روي اساسي ترين نكته اي كه از بررسي جلدهاي برجاي مانده از قرن نهم مي توان بيان كرد، نهايت هنرمندي و مهارت صحافان در طلاكوبي و تزيين روي جلد است. تاثير هنرهاي شرق دور ، خصوصا چين، نكته ديگري است كه به وضوح قابل مشاهده است . استفاده از تصويرهاي گياهان و جانوران به ويژه حيوانات افسانه اي و خيالي ، خصيصه اصلي اين تاثيرپذيري است كه نه تنها در اين هنر بلكه به صورت آشكارتر در هنر نگارگري اين دوره نمايان مي شود. در لبه برگردان سه گوش جلد ، كه طبق مطالب پيش گفته از ابتكارات صحافان مسلمان بود، از تصاوير اژدها نظير نمونه هاي چيني استفاده مي شد. البته اين دسته از نقش ها تنها به حيوانات افسانه اي محدود نمي شد و تصاوير جانوراني چون روباه، گوزن و پرندگان درختي را هم در بر مي گرفت. محمد آقااوغلو بر اين اعتقاد است كه جلدهاي برجاي مانده به خوبي انعكاس دهنده اعتلاي هنري اين عصر و فضاي هنري حاكم بر كتابخانه ها و كارگاه هاي كتابسازيست (Agaoglu, 1935, p. 4).
تحول عمده اي كه در تزئين جلد كتاب در اين مرحله پديد آمد، ابداع روش استفاده از قالبهاي بزرگ فلزي بود. اين شيوه كه جايگزين روش رايج و قديمي مهركوبي شده بود، به صحافان اين امكان را مي داد تا نقش ها و طرح هاي ظريف تري، به ويژه با موضوع مناظر طبيعي ، بر روي جلدها حك كنند. ضمن آنكه سرعت كار را نيز بالاتر مي برد. در روش سنتي صحاف مجبور بود به دفعات مكرر مهركوبي را انجام دهد، به گونه اي كه در برخي نسخه هاي نفيس برجاي مانده ، تعداد دفعات مهركوبي بالغ بر نيم ميليون تخمين زده مي شود (Regmorter, 1961, p. 17).
اتفاق ديگري كه در اين مقطع رخ داد، آفرينش جلدهاي معرق بود كه غالبا براي نسخه هاي نفيس ساخته مي شد. ابداع اين روش را، كه در زمان خود به "منبت در جلد" مشهور بود، به استاد قوام الدين مجلد تبريزي نسبت مي دهند كه در بخش بعد به او اشاره خواهد شد. در اين روش، تكه هايي نازك از چرم سوخته[1] به روش اسليمي بريده و روي اشكال درون جلد، كه عموما به صورت ترنج يا نيم ترنج بود، مي چسباندند. كاربرد نقش هاي سوخت و معرق، به واسطه آسيب پذيري بيشتر ، داخل جلد بود بر خلاف نقوش ضربي كه روي جلد كار مي شد. حتي در برخي موارد، تزئينات درون جلد از حيث جنبه هاي هنري از روي جلد كمتر نبود. در اين نمونه ها صحافان از قالب هاي پرنقشي استفاده مي كردند كه برجستگي سطح و نهايتا زيبايي و تفاخر جلد را به همراه داشت. در آسترسازي جلد از هنر مليله كاري روي چرم بهره مي بردند كه اغلب زمينه اي به رنگ آبي داشت (Blair, 1995, p. 66). ابداعات صحافان برجسته اي چون قوام الدين در سراسر قرن نهم رو به كمال بود و حتي تا اوايل حكومت صفوي نيز ادامه يافت. در زمان شاه طهماسب (930 – 984 ق.) مولانا ميرك اصفهاني نوآوري هاي تازه اي را ارائه كرد كه به نام خود او شيوه آقاميركي خوانده مي شد. اين شيوه متاسفانه در اواخر دوره صفوي به فراموشي سپرده شد (قاضي احمد قمي، 1351 ، ص. سي و هشت).
مقام صحافان و جايگاه هنر صحافي
در متون كهن، صحافي جزئي از شغل وراقي محسوب شده و صحاف كسي بوده كه كتاب فاقد جلد را تجليد و يا نسخه اي را كه فرسوده بوده مرمت مي كرده است. اين شغل به اعتبار مرتبط بودن با كتاب ها از جمله كتب مقدس ، پيشه اي قابل احترام به شمار مي آمده است(افشار ، 1381 ، ص 330). نمونه هايي از متون نظم و نثر فارسي از قرون مختلف وجود دارد كه در آنها به مقام و منزلت صحافان اشاره شده و يا نامي از اين حرفه رفته است . در بين منابع عربي نيز مي توان از مقدمه ابن خلدون، مورخ شهير مغربي ، نام برد كه در فصل سي ام از باب پنجم به صنعت صحافي مي پردازد. با توجه به زمان تاليف اثر(778 ق.) كه مصادف با سالهاي آغازين حكومت تيموريان است ، مي توان نگرشي كلي از وضع اين هنر در شرق اسلامي و ايران در نيمه دوم قرن هشتم هجري به دست آورد. البته بايد توجه داشت مراد ابن خلدون از صحافي، علاوه بر معناي رايج امروزي ، كارهاي ديگر مربوط به كتابسازي از جمله استنساخ نسخه ها و وراقي نيز بوده است. موضوع جالب توجهي كه وي با افسوس از آن ياد مي كند زوال و افول اين هنر در غرب جهان اسلام ، اعم از مصر و مغرب و اندلس است كه به بيان او در شرف نابودي و نيستي است و رونق و شكوه آن در شرق و خصوصا ايران:
چنانكه ياد خواهيم كرد بازار دانشها و هنرها در آن سرزمين[ايران] با رونق است و
خوشنويسي و خط نيكي كه در آنجا براي استنساخ باقي مانده است ويژه مردم ايرا ن
است (ابن خلدون، 1336 ، ج2 ، ص 854).
متون نگاشته شده فارسي در قرن نهم نيز آگاهي هايي در مورد اين حرفه به دست مي دهد. از آن جمله نوشته خواندمير، سرشناس ترين مورخ اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم ، در كتاب نامه نامي است. در اين اثر، كه نسخه دستنويسي از آن در كتابخانه و موزه ملي ملك نگهداري مي شود، آنجا كه نويسنده به ذكر حرف و مشاغل رايج مي پردازد، در باره منزلت و جايگاه صحافي چنين مي نگارد:
لفظ ششم از سطر سوم در تحرير صحف كه بصحافان و مجلدان توان نوشت. حرفه
صحافان و مجلدان از آن حيثيت كه بصحف آسماني و كتب اشراف افراد انساني
متعلق است ، اشرف حرف و صنايع است و امتياز ايشان از ساير پيشه وران دوران ...
در سطر اتفاق افتاد و هو الهادي الي سبيل الرشاد (ص 109)
متن ديگري كه در آن اشاره اي به صحافي و جلدسازي شده، مطلع سعدين و مجمع بحرين اثر كمال الدين عبدالرزاق سمرقندي است . وي پس از ذكري از نام خوشنويسان دربار بايسنغرميرزا در هرات، اشاره اي گذرا به اين هنر مي كند:
و جلد ساختن و باقي نقوش و صنايع پرداختن ، چنان نازك و زيبا شد كه همانا در
ازمنه سابقه به سعي ملوك سالفه كمتر ميسر شده باشد (عبدالرزاق سمرقندي ، 1963 ،ج2 ، ص 656).
به نظر مي رسد كار صحافي در قرن نهم در دو گونه متفاوت انجام مي شده است. در نوع اول، كتابخانه ها محل فعاليت صحافاني بوده كه در دربار سلاطين و شاهزادگان و اميران به هنرآفريني مشغول بوده اند. به بيان ديگر اين گروه جزو كاركنان كتابخانه به شمار مي آمده اند. مستندترين مطلبي كه در اين خصوص وجود دارد، گزارش يا عرضه داشت جعفر بايسنغري، خوشنويس نامي و رئيس كتابخانه بايسنغر در هرات، است كه خطاب به مقام مافوق خود نوشته و در آن از صحافان و پيشرفت كار ايشان هم گزارش مي دهد(پارساي قدس، 1356، ص 43). طبيعي است كه اين گروه به ساخت جلدهاي نفيس براي نسخه هاي ارزشمند مي پرداختند كه تعداد قابل توجهي از اين نسخه ها در موزه هاي معتبر دنيا نگهداري مي شود. استفاده از تصاوير و نقوش جانوران نيز معمولا در كارهاي اين گروه از صحافان ديده مي شود.
نوع ديگر از حرفه صحافي به صورت پيشه اي در كنار ساير مشاغل متجلي بوده و بالطبع شاغلان آن در بازارها و دكان ها به كار مشغول بوده اند. اشاره جعفربن محمد جعفري، مورخ قرن نهم، به بازار صحافان در كتاب تاريخ جديد يزد (جعفري، 1338 ، ص 196) و همچنين تصويري كه در ادامه مورد بحث قرار گرفته مي تواند تاييدي بر اين مدعا باشد. دقيقا نمي توان گفت تحولات اين هنر تا چه ميزان بر كار گروه دوم تاثيرگذار بوده است. شايد پذيرش اين نكته منطقي باشد كه پيشرفت ها و خصوصا سبك هاي جديد به كاررفته در نسخه هاي شاخص ، تنها در بين صحافان شاغل در كتابخانه ها ظهور مي يافته و صحافاني كه در خارج از كتابخانه ها و در بازار به اين امر اشتغال داشته اند، از همان روشهاي سنتي و رايج استفاده مي كردند. حتي اگر صحافي با شيوه هاي جديد هم آشنا مي شده ، به دليل هزينه هاي سنگين آن قادر به پياده كردن روشهاي بسيار ظريف هنري نبوده چرا كه مشتريان وي علي الاصول در زمره مردم عادي و يا اهل علمي بوده اند كه توانايي مالي همانند درباريان و صاحب منصبان نداشته اند. از آنجا كه كار صحافي و جلدسازي براي نسخه هاي نفيس درباري داخل كتابخانه هاي سلطنتي صورت مي گرفته، نيازي به ارجاع اين نسخه ها به بيرون نبوده ، ضمن آن كه به دليل ارزش فوق العاده اين دسته از كتاب ها، خارج كردن آنها از محيط كتابخانه دربار عاقلانه نبوده است.
در مجموعه منشآت خواجه عبدالله مرواريد كه به شرف نامه يا منشآت مرواريد نيز شناخته مي شود، در ذيل "انشاي مرقع ميرعلي شير" اشاره به دستوري از جانب اميرعليشير نوايي شده كه به جلدسازي و صحافي آثاري از مجموعه كتابخانه فرمان داده است :
تمامي آنها را بطريقه وصالي پيراسته مرقعي تربيت نمايند كه درحمايت حصانت و متانت جلد مامون و محفوظ تواند بود (بياني كرماني ، 1951 ، برگ 75b مطابق با صفحه 134 ترجمه آلماني).
از شرف الدين علي يزدي ، مورخ نامي و صاحب كتاب ظفرنامه نيز اشعار جالبي درباره صحافي برجاي مانده است . بيشتر اين اشعار براي جلد نسخه هايي خاص سروده شده است. از آن جمله مي توان به بيتي كه براي نسخه اي از مثنوي مولوي سروده، اشاره كرد:
اين مثنوي مولوي بر سر يزدان منطوي گنجي است ليكن معنوي بايد كه از جان بشنوي
و يا بيتي كه براي جلد خمسه نظامي گفته:
هر آن كز گهر طالب گنج شد ز گنج نظامي سخن سنج شد
اشعار متعددي نيز از او در باره نسخه اي از شاهنامه وجود دارد كه در منابع به آن اشاره رفته است (افشار ، 1357 ، 83 - 86 ).
در بررسي نگاره هاي موجود از قرن نهم ، تصويري از صحافان و كار و ابزار ايشان يافت نشد. ولي در يك مينياتور متعلق به قرن دهم كه براي كتاب مجالس العشاق[2] اثر كمال الدين حسين گازرگاهي كشيده شده[3]، تصويري از صحافان و كار صحافي وجود دارد. اين نگاره كه در كتابخانه ملي پاريس نگهداري مي شود، بر پايه حكايتي مندرج در متن كتاب ترسيم شده است. دراين تصوير، همانگونه كه ديده مي شود ، صحنه تنبيه فردي كتاب دزد ترسيم شده كه در قسمت بالاي آن، دكان صحافي قرار دارد. در قسمتي از دكان ، شاگرد صحافي مشغول آماده ساختن مواد صحافي است و در قسمت ديگر دو نفر مشغول ديدن كتابي هستند. بندي نيز در تصوير وجود دارد كه ظاهرا جلدهاي چرمي روي آن آويزان شده است. از جمله ابزارآلات صحافي كه در اين نقاشي به وضوح نشان داده شده، كوبه يا همان مشته است كه دو شاگرد صحاف در دست دارند. همان گونه كه در بالا اشاره رفت، اين تصوير هم مي تواند تاييدي بر وجود گونه اي خاص از شغل صحافي باشد كه در كنار ساير حرفه ها انجام مي شده است. روايت گازرگاهي از احوال فردي با نام حاجي محمود مجلد، كه از صحافان مشهور زمان خويش به شمار مي رفته، دست مايه نقاش در ترسيم اين نگاره بوده است:
آن حضرت اكثر به دكان صحافي مي آمد و مي نشست و با او به بهانه كتاب ديدن سخن مي گفت و كتبي كه در آن دكان بود يك بيك را از دست او مي گرفته و در پهلوي خود جمع مي كردند و همراه مي بردند. روز ديگر مولانا حاجي محمد و آن جوان را به منزل خود مي طلبيدند به جهت فيصل دادن كتب و بدان وسيله هر روز ملاقات مي فرمودند (گازرگاهي ، 1375 ، ص 243).
.
تصوير 1 - نگاره اي از كتاب مجالس العشاق (Irwin, 1997, p. 62)
صحافان بنام و نسخه هاي برجسته
بزرگترين مانعي كه بر سر راه شناسايي صحافان در اين مقطع زماني فراروي محققان قرار دارد، گمنامي ايشان است. اين گمنامي به دو سبب است: نخست آن كه صحافان و جلدسازان به ندرت نام خود را بر روي جلد حك مي كردند (طاهري عراقي، 1357، 63). بررسي آماري انجام شده روي نسخه هاي دستنويس كتابخانه مركزي دانشگاه تهران به خوبي تاييدكننده مطلب فوق است. اين بررسي نشان مي دهد از بين شانزده هزار نسخه موجود، تنها 99 نسخه داراي جلدهايي حاوي نام صحاف يا تاريخ صحافي بوده كه از اين تعداد، هيچ يك متعلق به قرن نهم نيست(اصيلي، 1381، 397). نگارنده تنها موفق به شناسايي يك نسخه قرن نهمي شد كه نام جلدساز بر آن درج شده است. اين اثر، دستنويسي از ديوان عماد فقيه است كه خارج از خراسان و در شهر يزد در سال 863 ق. به دست شخصي به نام زين العابدين بن محمد تهيه شده است. دليل مشخص بودن نام جلدساز هم، يكي بودن كاتب، مذهب و مجلد است كه پديده اي نامرسوم به شمار مي رود(Agaoglu, 1935, p. XVII).
علت ديگر آن است كه درمتون موجود، اشارات خيلي كمي به نام و نشان صحافان صورت پذيرفته است، به گونه اي كه در مقايسه با خوشنويسان و نگارگران و حتي مذهبان ، آگاهيهاي ما نسبت به ايشان بسيار محدود است. براي مثال مي توان به كتاب مناقب هنروران اثر مصطفي عالي افندي اشاره
كرد كه به رغم ارائه اطلاعاتي مبسوط از هنرمندان زمان و ذكر نام ايشان هيچ نامي از صحافان و جلدسازان نبرده است.
آنچه كه مي توان در مورد ويژگيهاي صحافان اين دوره گفت، تسلط ايشان بر ساير هنرها؛ نظير افشانگري ، ابري سازي ، نقاشي و مقواسازي است. ضمن آن كه غالبا، اهل فضل و ادب نيز بوده اند. برخي از ايشان كه در متون قرن نهم نامي از آنها به ميان آمده، عبارتند از:
1- درويش محمدبن امير شيخ محمد رامكي از اهالي غزنه كه در نيمه نخست اين قرن مي زيست و به واسطه هنر خويش به دربار بسياري از بزرگان راه يافته بود. تاليف كتابي با عنوان انساب محمودي نيز به وي نسبت داده شده است (حبيبي، 1355، 44).
2- قوام الدين تبريزي مشهور به قوام الدين مجلد كه كار اصلي او منبت كاري روي جلد بود. از او به عنوان يكي از هنرمندان و كتابداران كتابخانه بايسنغر در هرات نام برده شده است (فكري سلجوقي، 1349، 62).
3 – حاجي محمود مجلد كه در بخش پيشين به نقل از مجالس العشاق از او نام برده شد.
4- انوري اصفهاني كه ظاهرا در كتابخانه امير عليشير نوايي به كار مشغول بوده است (دانش پژوه، همانجا).
5- حسن بن حاج علي قريمي كه از او به صورت حريمي نيز نام برده شده است (همان، 47).
6 – مولانا ميرقريشي كه در سمرقند دكان صحافي داشت و در شعر خطائي تخلص مي كرد (عليشير نوائي، 1323، ص 47).
7 – ميرسعيد كه استادي چيره دست بود و در شعر فغاني تخلص مي كرد(همان، 80).
برخي از شاهكارهاي هنر صحافي كه تا به حال شناسايي شده اند، به شرح زير است. لازم به ذكر است درصد قابل توجهي از اين نسخه ها در كتابخانه ها و موزه هاي كشور تركيه نگهداري مي شود:
1 – كليله و دمنه: نسخه اي مصور حاوي 19 مينياتور در موزه توپكاپي سراي تركيه ، تهيه شده در كارگاه هنري بايسنغر ميرزا در سال 834 ق. كاتب اين نسخه ، جعفر بايسنغري رئيس كتابخانه بايسنغر است. جلد آن چرم قهوه اي و از نوع ضربي منقش است (Agaoglu, 1935, p. 17).
2 - شاهنامه بايسنغري : نسخه اي پرآوازه كه اخيرا توسط يونسكو جزو ميراث جهاني ثبت گرديد و در كاخ گلستان تهران نگهداري مي شود. صحاف اين نسخه، كه از حيث هنري ارزشمندترين نسخه خطي به زبان فارسي در جهان به شمار مي رود، قوام الدين تبريزي فوق الذكر است كه در سال 833 ق. كار آن را به اتمام رسانده است. عبدالحي حبيبي ، پژوهشگر افغان، سازنده جلد را قيام الدين نوشته كه احتمالا همان قوام الدين بايد باشد (حبيبي ، 1355 ، ص 480).
3- جامع الاصول من احاديث الرسول، كه گزيده اي است از صحاح ششگانة اهل سنّت كه در آن احاديث به ترتيب الفبايى گردآوري شده و مولف آن ابن اثير است[4]. نسخه نفيسي از اين اثر در كتابخانه چستربيتي ايرلند نگهداري مي شود كه تاريخ اتمام آن 839ق. بوده و براي كتابخانه بايسنغر يا پدرش شاهرخ تهيه شده است. در وسط آستر بدرقه و در چهارگوشه آن، طرح بادامي شكل به چشم مي خورد. لبه برگردان جلد نيز به صورت الماس هاي دالبري شكل تزيين شده است. تخمين زده مي شود كه ساخت جلد آن پنج سال به درازا كشيده باشد. چرا كه براي تزيين روي جلد از 550000 مهركوبي ساده و 43000 طلاكوب استفاده شده است. تاريخ و ويژگيهاي هنري نسخه، اين فرض را قوي مي سازد كه سازنده جلد آن قوام الدين تبريزي بوده است (Pope, 1977, vol. 9, p. 975).
4 - دو نسخه از آثار عطار نيشابوري كه از آنها با نام خمسه و سته عطار ياد شده و ظاهرا جفت يكديگر بوده اند. اين دو نسخه كه در موزه توپكاپي سراي نگهداري مي شود در تاريخ 841 ق. و به سفارش كتابخانه شاهرخ ساخته شده است. هر دو نسخه روي كاغذ چيني نوشته شده و نسخه اول بر خلاف بيشتر جلدهاي ساخته شده در اين دوره، نشاني از صحاف را به همراه دارد. چرا كه بر روي جلد، امضاي جلدسازي به نام نظام تبريزي ديده مي شود كه به رغم جستجوي فراوان، اطلاعات بيشتري از وي به دست نيامد. تزئينات اين جلد، همراه با مليله كاري و بر زمينه اي قرمزرنگ ، به نقوش پارچه و قالي شباهت دارد. تزئينات نسخه ديگر با حال و هواي چيني است و روي جلد آن تصاوير پرندگان، شغال ، خرگوش و ميمون ديده مي شود (Ferrier, 1989, p. 237).
5 - ديوان كمال خجندي : اين نسخه در تاريخ 856 ق. براي كتابخانه سلطان محمدبن بايسنغر تهيه شده ولي نكته جالب توجه آن است كه صحافي آن به برادر وي ، يعني ابوالقاسم بابر، تقديم شده است. زمينه جلد به رنگ آبي بوده و تزئيني به سبك چيني دارد. اين نسخه هم در موزه توپكاپي سراي نگهداري مي شود (Brend, 1991, p. 228).
6 - مثنوي مولوي: نسخه اي بسيار نفيس در موزه آثار ترك و اسلام در استانبول كه براي كتابخانه سلطان حسين بايقرا در شهر هرات و در سال 887 ق. تهيه شده است. كاربرد ماهرانه تكنيك هاي نقاشي زيرلاكي در ساخت اين جلد، نشان از پيشرفت هنر جلدسازي در طول قرن نهم است .
وجه مشترك بين هر شش نسخه فوق آن است كه همگي در شهر هرات آفريده شده اند. از ميان جلدهاي ساخته شده در ساير نقاط مي توان به نسخه اي از زيج الغ بيگ مربوط به سالهاي 843 تا 845 ق. اشاره كرد كه براي كتابخانه مستقر در جوار رصدخانه سمرقند تهيه شده بود
(Soudavar, 1992, p. 69).
نتيجه گيري
بررسي روند تكاملي هنر صحافي و جلدسازي كه در طول قرن نهم رو به رشد بوده و پابه پاي ديگر هنرهاي كتاب آرايي حركتي به سمت كمال داشته است، تاكيدي بر اين نظريه است كه هنرهاي نسخه پردازي و كتاب آرايي در سراسر ايران در قرن نهم با كيفيتي در خور توجه وجود داشته ولي مركز ثقل اين هنرآفريني ها ، سرزمين خراسان و به ويژه شهر هرات بوده ، به گونه اي كه هر شش نسخه معرفي شده در بالا در اين شهر آفريده شده اند. به رغم آن كه در قرن دهم هجري و در عصر صفوي ، اين گروه از هنرها مورد توجه خاص قرار داشت و كتابخانه هاي صفويان به رسم اسلاف خود، مكان آفرينش نسخه هاي ارزشمندي بوده است، ولي روند تكاملي سده پيشين ، به تدريج دچار افت مي شود. و اين مسئله نه تنها در حوزه صحافي و جلدسازي بلكه در نگارگري نسخه هاي خطي هم به وقوع پيوست. به بيان ديگر، شكوه و عظمت مكتب هنري خراسان در قرن نهم و آفرينش شاهكارهاي كتاب آرايي در هيچ مقطع ديگري تكرار نشد.
پي نوشتها:
فهرست منابع :
- ابن خلدون ، عبدالرحمن بن محمد (1336). مقدمه ابن خلدون. ترجمه محمد پروين گنابادي. بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران.
- اصيلي، سوسن (1381). " جلدهاي داراي رقم ، تاريخ يا كتيبه در مجموعه نسخه هاي خطي كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران " . نامه بهارستان، دوره 3 ، شماره 2 ، پاييز و زمستان 1381 ، صص. 397 – 406 .
- افشار ، ايرج (1357). " صحافي از نگاه فرهنگ و تاريخ ". در صحافي سنتي : مجموعه پانزده گفتار و كتابشناسي. كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران ، تهران.
- همو. (1381). " صحافي و مجلدگري " نامه بهارستان ، دوره 3 ، شماره 2 ، پاييز و زمستان 1381 ، صص. 329 – 396 .
- بیانی کرمانی ، عبدالله بن محمد (1951). شرف نامه. ترجمه و تفسير هانس روبرت رومر ، هيئت مستشرقين فرهنگستان ماينس، ويسبادن.
- پارساي قدس، احد (1356). " سندي مربوط به فعاليتهاي هنري در كتابخانه بايسنغري هرات " هنر و مردم ، شماره 175 ، ارديبهشت 1356. صص. 42 – 50 .
- جعفري، جعفر بن محمد (1338). تاريخ جديد يزد. به كوشش ايرج افشار . بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران.
- حبيبي ، عبدالحي (1355). هنر عهد تيموريان و متفرعات آن. بنياد فرهنگ ايران ، تهران.
- خواندمير ، غياث الدين بن همام الدين. نامه نامي. نسخه دستنويس كتابخانه و موزه ملي ملك ، شماره 3788 .( در نسخه خطي كتابخانه ملي ، صفحات 72 و 73 ).
- دانش پژوه ، محمدتقي (1357). " در باره تاريخ جلدسازي و منابع آن ". در صحافي سنتي . كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران، تهران.
- طاهري عراقي ، احمد (1357). " استادان جلدسازي " . در صحافي سنتي. كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران ، تهران.
- عالي، مصطفي بن احمد(1369). مناقب هنروران . ترجمه و تحشيه توفيق ه. سبحاني. سروش، تهران.
- عبدالرزاق سمرقندي، كمال الدين (1963). مطلع سعدين و مجمع بحرين. به تصحيح محمد شفيع . چاپخانه گيلاني ، تهران.
- عليشير نوايي، عليشيربن كيچكنه (1323). مجالس النفايس. به كوشش علي اصغر حكمت، كتابخانه منوچهري ، تهران.
- قاضي احمد قمي (1351). گلستان هنر. به تصحيح و اهتمام احمد سهيلي خوانساري. كتابخانه منوچهري، تهران
- فكري سلجوقي، عبدالرئوف (1349). ذكر بر خي از خوشنويسان و هنرمندان : تعليقه بر ديباچه دوست محمد كتابدار هروي. انجمن تاريخ ، كابل.
- گازرگاهي، كمال الدين حسين (1375) . مجالس العشاق. به كوشش غلامرضا طباطبايي مجد. زرين، تهران.
- هالدين، دانكن (1366). صحافي و جلدهاي اسلامي. ترجمه هوش آذر آذرنوش . سروش، تهران .
- Agaoglu, Mehmet (1935). Persian Bookbinding of the Fifteenth Century. University of Michigan, Ann Arbor.
- Arnold, Thomas W. and Grohman, Adolf (1929). The Islamic Book: A Contribution to its Art and History from XII-XVIII century. Pegasus Press, paris.
- Blair, Sheila and Bloom, Jonathan (1995). The Art and Architecture of Islam. Yale University Press, New Haven.
- Brend, Barbara (1991). Islamic Art. British Museum press, London.
- Ferrier, Ronald (1989). The Arts of Persia. Yale University Press, New Haven.
- Irwin, Robert (1997). Islamic Art. Laurence king, London.
- Pope, Arthur Upham (1977). A Survey of Persian Art: The Art of the Book and Textiles. Soroush, Tehran.
- Regmorter, Berthe Van (1961). Some Oriental Bindings in the Chester Beatty Library. Hodges Figgis, Dublin.
- Soudavar, Abolala (1992). Persian Courts: Selections from the Art and History Trust Collection. Rizzoli, New York.
چکیده به انگلیسی :
The fifteenth century, 9th century A.H., in Iran has been known as Timurid period . In spite of political and social conflicts and many contradictions, the Timurid rulers were interested to arts, specially the art of the book. In fact, they caused a wide range of masterpieces and antiquarian manuscripts by supporting and backing up the artists. Although, the precious copies of books had been created in different cities and areas through Iran, the headquarter of these arts was Khurasan (the Great Khurasan). During nearly one hundred years, first Herat and later other cities of Khurasan became famous for their magnificent works of book covering and binding in leather stamp, block stamp and
[1] - چرم سوخته نوعي چرم به رنگ قهوه اي تيره است كه در جلدسازي كاربرد فراواني داشته است. ظاهرا وجه تسميه آن مربوط به كاربرد واژه سوخته به معناي تيره است كه بيشتر نزد اهالي اصفهان رايج بوده است.
2 - مجالس العشاق كتابي است به نثر ، دربرگيرنده شرح احوال 76 تن از عارفان و صوفيان كه در اواخر قرن نهم نوشته شده است. برخي نظير ادوارد براون به اشتباه آن را به سلطان حسين بايقرا نسبت داده اند.
3– اين شخص را نبايد با كمال الدين حسين ابيوردي ، كه اتفاقا معاصر او و كتابدار كتابخانه اميرعليشير نوايي بوده ، اشتباه كرد. براي توضيحات بيشتر در باره فرد اخير نگاه كنيد به مقاله نگارنده با عنوان " جايگاه كتاب در مناسبات فرهنگي تيموريان" در فصلنامه كتاب ، شماره 60 .
4 – مجدالدين مبارك بن محمد، معروف به ابوالسعادات (544- 606ق) ، فقيه و محدث شافعي كه برادر بزرگتر ابن اثير مورخ است.
مقاله منتشره در نشريه هنرهاي زيبا ، شماره ۳۷ ، بهار